۱۳۹۴ مرداد ۸, پنجشنبه

شاهكار يا حماسه؟!... رحمان ش


داشتم به‌بهانة ماه فضيل در آب و هواي ملكوتي ليبرتي ختم قرآن مي‌كردم. در پايان سوره تكاثر به‌آيه (لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ){8} رسيدم كه به‌معناي مورد سوال و حسابرسي قرار گرفتن انسان در مقابل نعيم يعني نعمت‌هاي خداوند است. 
حالا اينكه منظور از نعيم دقيقاً كدام‌يك از نعمات خداوند است، حرف و حديث و تفاسير مختلفي از مسايل ساده مثل سايه و آب خنك تا مفاهيم عالي‌تر مثل ائمه شيعه و اهل بيت و خود پيامبر در اين باره گفته شده است. در حاشيه قرآني نوشته بود: 
نعيم دنيا: صحت و امنيت است كه در سايه اين دو نعمت آدمي مي‌تواند به‌سعادت دنيا و آخرت هردو برسد و نعمت دنيا را عربها در صدر اسلام (طبق خبرها و حديثها) چنين تصور ميكردند كه مثلا نان گندم و آب خنك و جاي سايه بهترين نعمت آنهاست! چنانكه روزي عربي [احتمالا از مسلمانان سابقون] را پالوده دادند گفت نمي‌خورم! چون از عهدة شكر چنين نعمتي نمي‌توانم برآيم!! همچنين روزي پيامبر را دعوت كردند و خرماي تازه و جاي سايه و آب خنك آوردند يكي پرسيد نعمتي كه ما در قيامت مسئول آنيم كدام است؟ فرمود همين سه چيز!! بار ديگر از حضرت رسول پرسيدند نعيم كه ما مسئول آن خواهيم بود كدام است؟ فرمود قرص ناني كه سد گرسنگي نمايد و جرعة آبي كه رفع تشنگي كند و تكه جامه‌اي كه بدن را پوشد! 
البته در تفسير ديگري گفته شده بود نبايد نعيم را به‌سطح پاييني از امكانات و عطاياي الهي مثل خوراك و پوشاك تنزل داد و شأن آن رحمان و رحيم بالاتر از آنست كه انسان را به‌خاطر نعمات عامش حسابرسي كند ولي به‌هرحال از همه اين اقوال مستفاد است كه اين بشر دوپا نسبت به‌عملكرد خود مسؤل است و روزي بايد حساب تك تك نعمت‌هاي خدا را پس بدهد... به‌اين آيه و توضيحات كه رسيدم ناخودآگاه ادامه مطالعه را رها كرده و غرق تفكر در درياي نعمت‌هاي خدا براي خودم و همه اهالي ليبرتي شدم: 
نعمات ساده مثل آب و نان و مسكن و پوشاك و غيره را كه سازمان با هر مكافاتي شده برايمان حل كرده است دو و نيم ميليون دلار براي راه‌اندازي آب ليبرتي خرج كرديم گازوييل را به‌چند برابر قيمت و با چه جنگ و مشكلاتي مي‌گيريم و همين طور مواد غذايي و ساده‌ترين وسايل مورد نظر، كه چون شرح آن مثنوي هفتاد من كاغذ است بماند براي بعد ...خدا تك تك هواداران و اشرف نشانان را حفظ كند كه در همياري ها سقفها مي‌زنند و غوغاها مي‌كنند! بخش زيادي از سفره و سمعه (شهرت نيك) ما مجاهدين رهين زحمات آنان است! الذين آووا و نصروا اولئك هم المومنون...
ولي در ليبرتي صحبت از نعمت نيست صحبت از منت است، عدل نيست فضل است، دوستي نيست عشق است، عمل نيست تلاش است، تلاش نيست شاهكار است و حماسه و اسطوره.
يك ايدئولوژي ناب و زلال با برداشتي ديناميك از اسلام انقلابي كه هر روز بالا و بالاتر ميرود و اگر تا چندي قبل اين ديدگاه متعالي محدود به‌چندين عنصر انقلابي‌تراز مكتب بود امروزه با كهكشان‌هاي حماسي خواهر مريم نسيم روح بخش و ضد ارتجاعي اسلام در همه جاي منطقه براي همه توده‌هاي تحت ستم، از ايران و عراق و سوريه تا لبنان و يمن و مصر وزيدن گرفته است... فرصت نكرده بودم كهكشان ماه رمضان را مستقيم نگاه كنم از امير پرسيدم چطور بود؟ با لهجه شيرين آذري گفت از دست دادي! گفتم چرا؟ گفت خواهر مريم تعريفي از اسلام كرد كه همه‌اش جديد بود و تاحالا چنين برداشتي از اسلام نداشتم! بعداً كه در سايت مجاهد آنرا خواندم ديدم كم گفته كه زياد نگفته است. قبلش فكر مي‌كردم از پيام مصطفوي نكته ها سنجيده و از رسالت محمدي توشه ها برداشته‌ام ولي خواهر مريم در چند جملة ساده طوري اسلام را با ساده‌ترين بيان با آزادي گره زده و معنا كرد كه علاوه بر همان حس مشترك با امير، در يك لحظه تصور كردم همه انبياء و اولياء و صحابه و سابقون و تابعين و عارفين و بنيانگذاران (محمد آقا و ...) و همه شهدا قيام كرده و برايش كف مي‌زنند! در عالم ادبيات و عرفان ديده و خوانده بودم كه مثلا «شيخ عطار، خود، مايه از سخن ابن سينا و غزالي گرفته و بعدها با نيروي فكرت و لطف ذوق آن را به‌صورتي مرتب ساخته است كه خود ابن سينا و ابوحامد از آن نكته ها توانند آموخت و اگر زنده شوند و جرعه‌اي از مي خمخانه عطار بنوشند بي گمان مست جاويد گردند به‌آهنگ مستانه» غرق سماع عارفانه خواهند شد، ولي براي اولين بار بود كه از ته قلبم احساس مي‌كردم بالاخره يكي در تاريخ پيدا شده كه اسلام را از زير خروارها آوار داعش و ابوداعش و خميني و شاه و ناصرالدين شاه و سلطان محمود و معتصم بالله و سفاح و مروان حمار و حاج آقا احمد خاتمي و آخوند تانگه و... بيرون كشيد و نجات داد و جهاني كرد. مگر خود پيامبر روي امت اسلامي تاكيد نمي‌كرده است و اين همه روايات و اقوال در منابع اسلامي و شيعه در باب تفضل امت اسلامي نيامده است، پس الآن ارج و شأن و ارزش خواهر مريم و مسئوليت پذيري وي در قبال امت اسلامي را ببينيد كه يك تنه و در زمانة تنوره كشيدن ارتجاع و بنيادگرايي در سايه مماشات اين طوري شمع وجودش را فرا راه خلقها پرتو افشان كرده كه وقتي بالاترين علماي جهان اسلام هم به‌صحبت‌هايش گوش مي‌دهند مدهوش گشته و دهانشان باز ميماند ... پاسخ ما، سوال ما... مقصد و جستجوي ما ... قبله ما...
از نعمت و منت ايدئولوژي كه مي‌گذرم خودم را در برابر كاخ رفيع تشكيلات مجاهدين مي‌يابم. عالي‌ترين ميوه و شكوفه و ثمرة زندگي اجتماعي انسان. بالاترين دستاورد مبارزاتي تاريخ خلق ما و ارزشمندترين گنجينه و سرمايه و ثروت ملي كشور باستاني ما. به‌خاطر نبودن همين تشكيلات بود كه فرداي كودتا عليه مصدق ديگر چيزي وجود نداشت و به‌خاطر وجود همين تشكيلات بود كه مسلمانان بعد از هجرت توانستند قدرت و انسجام سياسي و نظامي پيدا كنند و بعدش در كل جزيرة العرب گسترش يابند. آورده‌اند كه پيامبر بر ارزش كادرهاي مسئول در بناي سازمان و ساختار اولية اسلام تاكيد زيادي مي كرد به‌طوريكه تا پايان عمر براي شاهدين بدر احترام خاصي قائل بود و در جايي در وصف صحابه گفته بود: «اصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم» و ياران خودش را به‌ستاره هايي تشبيه كرده بود كه هركدام مي‌توانند رهبر و رهنماي امتي و خلقي شوند ولي حيف كه جنگ‌ها و غزوه‌هاي مستمر و فرصت كوتاه حوادث مدينه، اجازة استحكام لازم به‌اين تشكيلات را نداد و بعد از فوت پيامبر اين ستاره‌ها يكي يكي افول كردند و برخي حتي سياهچاله شدند! يكي طلحه شد، ديگري زبير، و نيز سعدبن ابي وقاص و عبدالرحمن و بقيه. شايد هنوز نياز به 1400سال بود تا شوراي مركزي مجاهدين بيايد كه از هيچ باد و باراني گزند نيابد و هر عضو شوراي مركزي خودش بذري و ستاره‌اي و سازماني در گوشه‌اي از اين كرة خاكي باشد. مي‌گويند وقتي اوديرنو آمد حكم تسليم مجاهدين را بدهد با خواهران شوراي رهبري مواجه شد كه به‌او گفتند از تسليم خبري نيست و هر كاري مي‌خواهي، بكن! بعدها خودشان اعتراف كردند كه چنين چيزي (خواهران مسئول) را هرگز نديده بوديم. و در نهايت بوالعجبي كه مي‌دانيم اتفاق افتاد... 
بارها در خلوت با خود انديشيده‌ام در اين قحط سال آدميت و در اين دنيايي كه مردانش عصا از كور مي‌دزدند، من چه كرده بودم كه به‌چنين دولتي رسيده و به‌چنين جماعتي پيوستم كه به‌هر سو مي‌نگرم آلاله و سرو و سيمين مي‌بينم: 
منم يارب در اين دولت كه روي يار مي‌بينم فراز سرو سيمينش گلي پربار مي‌بينم 
كدام آلاله را بويم كه مغزم عنبر آگين شد چه ريحان رسته بندم چون جهان گلزار مي‌بينم
و اما نتيجه و حاصل همه رنج و شكنج اين جماعت مجاهدين در صحت و دقت و درستي خط و خطوط و استراتژي آنان ماده و متبلور است به‌طوريكه هر ناظر بي طرفي با يك بررسي كوتاه از عناوين پيروزي‌هاي همين چند ماه اخير و شكست‌هاي پي در پي رژيم، غرق شگفتي و تحسين مي‌شود و به‌احترام سازمان مجاهدين كلاهش را بر مي‌دارد، نگاه كنيد: 
- برگزاري كنفرانس‌ها و كهنكشان‌هاي چندصد و چند ده و چند هزار نفرة متعدد سياسي و عربي و اسلامي با شركت صدها شخصيت از دهها كشور كه فقط در يكي از اين كنفرانسها نامه 38شخصيت برجسته آمريكايي به‌اوباما براي بازكردن باب گفتگو با مقاومت ايران رو شد. در مقابل، رژيم هم يك تظاهرات مخفيانه دو نفره جلوي اور راه‌انداخت كه بعد از افشا شدن، هر يك از آن دو، ديگري را مقصر مي‌دانست. چند سال قبل هم يكبار رژيم يك تظاهرات 11نفرة باشكوه! در حوالي برج ايفل برگزار كرده بود!
- مجاهدين هر روز در صحنه سياسي آمريكا جلوتر مي‌روند و هواداران آنها در كنگره و سنا كه بالاترين مجالس قانونگذاري آمريكاست حضور پيدا مي‌كنند. چندي قبل همسر رئيس اكثريت سنا به‌كنفرانس آنان رفته و سخنراني كرده بود. جلسات استماع هر دو مجلس و هر جلسه‌استماع ديگر مربوط به‌كميته ها و زيركميته‌هاي مربوطه تبديل به‌پاتق نفرات زردپوش آنها شده است و با اين كارها خون به‌جگر سيدل (سيدعلي خامنه‌اي دامت بركاته! و طالت افاداته! به‌بيان رسمي و دولتي يا همان علي گداي خودمان با لهجه محاوره‌اي تهروني ميدون شوش و باغ آذري و دوراه قپون و نارمك و شهرك غرب و پونك و همه مناطق شمال و جنوب تهرون) مي‌كنند. 
- در عراق به‌خصوص بعد از شكست رژيم در تكريت بطور كيفي اولدروم بلدوروم هايش در كباده كشي جنگ عليه داعش و رهبري ائتلاف جهاني! كم شده است و ديگر در شبكه‌هاي اجتماعي از عكس‌هاي يادگاري از صورت گرد و خاكي و زلف پريشان حاج قاسم و چاه زنخدان هادي عامري و ابروي كمان ابومهدي مهندس خبري نيست!! طرف خيلي خوش قيافه بود، بعضاً يك چفيه كثيف هم دور كله‌اش پيچانده و نيشش را هم تا بناگوش باز مي‌كند!! 
- مزدوران رژيم و حزب الله و نيروهاي اسد در سوريه اگر قبلا تك تك در مي‌رفتند اين روزها با الگوگرفتن از برادران سپاه در اواخر جنگ، با تاكتيك پشت به‌دشمن و رو به‌ميهن گله‌اي فرار مي‌كنند و الآن در يك گوشه‌اي از سوريه در اطراف قلمون و زبداني در نزديك ساحل دريا جمع شده و حالت دفاعي گرفته اند. وضعيت داخلي حزب الله در لبنان خراب است و خيلي از عناصر رهبري حزب الله ورود اين حزب به‌درگيري سوريه را قبول ندارند. رژيم از فاصله گرفتن حماس و رفتن به‌سوي كشورهاي عربي آه و ناله مي كند. 
-رژيم در يمن زير ضربات ائتلاف عربي دوام نياورد و عدن را از دست داد دولت قانوني يمن در شرف تشكيل مجدد در آن كشور است. 
- وضعيت داخلي و اجتماعي هم به‌واقع انفجاري است و هر حادثه كوچكي مي‌تواند به‌از بين رفتن تماميت رژيم منجر شود و روزي نيست كه كارگران، معلمان، پرستاران، دانشجويان حركت‌هاي اعتراضي نداشته باشند. به‌همين دليل هم رژيم سركوب و اعدام را به‌شدت بالا برده و علني كرده است. در سال‌هاي اخير هيچ سالي مثل امسال به‌روزه خواري گير نمي‌داد و دوباره بساط اسيدپاشي را راه‌انداخته است.
- شكاف و سگ دعوا در رأس رژيم به‌بالاترين حد خودش رسيده است رفسنجاني خيز برداشته است تا اگر عظما در آينده ريق رحمت را سركشيد، خودش را به‌عنوان رهبر غالب كند. از آن طرف هم رهبر مستأصل و درمانده است و نمي‌داند چكار كند اگر در توافق، مثل ليبي تا آخر برود چطور برود؟ اگر نرود چطور نرود؟ شده است چوب دو سر نجس! ظريف نامرد نالوطيِ بي مرام هم يك جاي آباد براي خط قرمزهاي اين بدبخت نگذاشت و رفت در وين همه چيز را باي داد و از بالكن هم با زن و بچه‌اش كه فرستاده بود پايين، باي باي كرد و برگشت... خلاصه اين كه به‌قول يارو گفتني عظما اگر هم زنده است از بي كفني است [نه از پروستات سالم!] 
بيت: پرآب دو ديده و پرآتش جگرم پرباد دو دستم و پر از خاك سرم!! 
و اما شاهكار استراتژي مجاهدين كه موزيك متن همة بدبختي‌ها و سراشيب اين رژيم ضد بشري بوده است، همان چپاندن جام زهر اتمي به‌حلقوم خامنه است كه محصول يك دوره طولاني بيست و چند ساله و بيش از صد رشته افشاگري، از ابتداي دهه هفتاد است. به‌راستي كه در اين باره بشريت معاصر مديون زحمات ما و سازمان ما و رهبري ماست. يك بار، در جايي، صالح به‌درستي گفت «برادر مسعود كاشف تهديد جهاني بنيادگرايي است.» اگر روزگاري در قرن بيستم اين برادر مسعود بود كه تهديد جهاني را كشف و معرفي كرد حالا اين خواهر مريم است كه در قرن بيست و يكم بزرگترين پروژه استراتژيك بزرگترين كشور حامي تروريسم در جهان را به‌شكست كشانده است و جهاني و منطقه‌اي از جهان و جان ميليونها نفر از همان امت اسلامي سالف الذكر را نجات داده است. خدا وكيلي اگر پاكبازي و رنج و تلاش بي نظير خواهر مريم در راهبري جنبش و افشاگري‌هاي مقاومت نبود و رژيم به‌بمب اتمي دست يافته بود، چه كسي پاسخگو بود؟ وضعيت مردم و كشور و منطقه ما چگونه بود و جهان با اين زنگيِ مست تيغ بركف چه مي‌كرد؟ پس درود و سپاس بي كران به‌خواهر مردم كه آرش وار جان و زندگي ارزشمند خود را فداي زندگي همه خلقها كرده است.
چندان كه ستاره ست بر اين چرخ كبود از ما برِ دوست سلام است و درود 
حقاً كه او در اين ساليان عجاف و سخت، مصداق آية كريمة «فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ» {انشراح -7} ( به‌محض اينكه فراغتي يافتي و از حل تضادي و مشكلي فارغ شدي، دوباره در مداري ديگر تلاش و كوشش كن و باز نايست!) بوده است و به‌همين دليل هم نظركرده و حفاظت شده و محبوب آن لم يزل و لن يزول بوده است بخصوص كه در روايات هم آمده است كه آن رب متعال، عاشق و دوست دار ” الامور العظام” يعني كارهاي بزرگ و شاهكار و حماسه است: «ان الله يحب الامور العظام» و چه امري عظيم‌تر و مهمتر و حماسي‌تر از شكستن شاخ استراتژي پدرخواندة تروريسم جهاني؟! ... هركجا هست، خدايا به‌سلامت دارش. 
عكس العمل جماعت بريده مزدور: 
يكي از شيوه‌هاي برآورد اعتلا و پيشرفت مقاومت و ضربه‌خوردن و قهقراي رژيم، فضاي مجازي و ترهات جماعت مزدور و بريده مزدور و پاسدار و نجاتي و غيره است به‌محض اين كه روند پيروزي سازمان و مقاومت شروع مي‌شود، اينها به‌مثابة پياده نظام و عملة رژيم، ساز بريدگي و تسليم را كوك مي‌كنند يكي به‌اين نتيجه مي‌رسد كه مبارزه بي فايده است ديگري كشف مي‌كند كه تشكيلات در اين زمانه جواب ندارد سومي مي‌گويد اصلاً اشكال از اسلام و پايه هاست و بر پيامبر خدا هم خرده مي‌گيرد...
مثلاً يكي از اينها كه از بريده‌هاي قديمي است بعد از يك صغرا و كبراي بي سر و ته و سطح پايين افسوس مي‌خورد كه «چقدر نسل ما ساده و آرمانگرا بود»!!
عليا مخدره غافل از اينكه نسل ميلشياي خونين بال بسا پرشورتر و بالنده تر در رزمندگان پايدار ليبرتي حضور و تداوم دارد، حاضر است همه گذشته خودش را هم به‌لجن بكشد و ابراز ندامت و بريدگي كند تا مثل خانوم جلسه‌اي ها روضه بخواند و نتيجه بگيرد: «هموطنان محترم، [خانوما، آقايون، شما را به‌خدا گوش كنيد!] گروه چريكي، زندگي مخفي، مبارزه مسلحانه، هيچ ربطي به‌دموكراسي ندارد.»
يعني كه اي مردم به‌اعتلاي مقاومت ايران و سازمان مجاهدين توجه نكنيد و مثل من ببرّيد! (با تشديد را) ! اي كساني كه در ايران با ديدن سيماي آزادي تشويق مي‌شويد و انگيزه و الهام مي‌گيريد والله بالله مبارزه مسلحانه برايتان خوب نيست! پوكي استخوان مي‌آورد! بدنتان كهير مي‌زند! سردي تان مي‌شود! پس دو دستي ريش همين رژيم را بچسبيد و زير قباي يكي از باندهاي آن برويد! يا دلواپس باشيد يا دلآرام!! و ديگر هيچ!!
مصراع: برو، بينيم، بابا، بذار، باد، بياد...(بر اساس ريتم آهنگ پيك شادي خوانده شود!) 
ديگري كه بي پرده از نجاست آخوندي بيرون آمده است از دست معلم بي گناه و زنداني مقاوم ارژنگ داوودي و نوشته هايش آنهم از داخل زندان و ننگين خواندن پروژه‌هاي اتمي و به‌باد دادن حرث و نسل و ميلياردها دلار از اموال مردم ايران و تأييد مقاومت ايران به‌غيظ آمده است، جام زهر اتمي را اينطور ماست مالي مي‌كند كه : «چرا توافق اتمي که به‌موجب آن ايران در برابر قطع دشمني‌هاي قدرت‌هاي سلطه گر و گرفتن بهانه از آنها که بر مردم ايران بيش از اين ستم نکنند، متعهد شده که به‌آن نوع فعاليت‌هاي هسته‌اي که همسايگان را ممکن است نگران کند و ايران هراسي را که محصول تبليغات ساليان سلطه گران بود، سروساماني مثبت‌تر دهد و ثابت کند که اهدافي غير از ادعاهاي دشمنان داخلي وخارجي خود داشته، مايه ي ننگ است؟!» 
آهااااا!! با اين حساب، عظما با 400ميليارد دلار خرج و ريخت و پاش از كيسه مردم محروم ايران و تونلهاي 70متر زير زمين و قبول و خريدن سالها تحريم و بدبختي و قطعنامة شوراي امنيت عليه خودش، قصد نداشته براي خودش ضامن بقا بخرد و وارد كلوپ اتمي‌ بشود!! اين توافق، هم ايران هراسي را از بين مي‌‌برد و هم بهانه ها را از دشمن مي‌‌گيرد و هم از اين به‌بعد سانتريفوژها با چرخش آهسته‌تر براي امت حزب الله كلي آب ميوه و هويج بستني توليد مي‌‌كنند! كجاي اين كار ننگ است و اشكال دارد؟! 
پس معلوم نيست چرا همه سران رژيم از حاج آقا صالحي گرفته تا گوريل انگوري نظام سردار پاسدار سلامي‌ و بقيه هميشه از دست افشاگري مجاهدين مي‌‌نالند و شروع همه بدبختي‌هاي نظام را به‌آنان نسبت مي‌‌دهند؟!
آيه: أُفٍّ لَّكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ{انبيا- 67}... اف و تف بر شما و ولي فقيه و پروژه‌هاي اتمي‌ و تماميت رژيمتان. 
لطيفه: ملانصرالدين از خرش افتاد. ديد همه دارند نگاه مي‌‌كنند و مي‌‌خندند. خيلي جدي و عادي خودش را تكاند و گفت: همين جا مي‌خواستم پياده شوم!! 
حالا داستان عظماست كه مجاهدين بعد از چند دهه رزم و جنگ بي امان، سيدل را از خر اتمي به‌زير كشيده‌اند و او خودش را تكانده و مي‌گويد مي‌خواستم همين جا پياده شوم و«به‌نگراني همسايگان سر و ساماني مثبت‌تر دهم!!» آدم بي‌خود غيرجدي!!
تشبيه صحيح جام زهر اتمي و جام زهر آتش بس: 
به‌هرحال بعد از اين زنگ تفريح كوتاه، ضمن مرزبندي با اين جماعت خَونَه (خائنين) سفله خبيثه در هر رنگ و لباس، با ايقان به‌شروع فصل قهقراي رژيم، سراغ رزم و جنگ خودمان ميرويم و مطمئنيم آثار اين جام زهر اتمي با توجه به‌وضعيت به‌شدت لرزان و خراب رژيم و فرسودگي اين ديكتاتوري از آثار بعد از آتش بس، بسا سريعتر بارز خواهد شد. يادم هست كه هنوز مدت كوتاهي از سركشيدن جام زهر آتشبس نگذشته بود كه تغييرات غيرقابل باوري در سطح جامعه فوران كرد. اگر تا ديروزش رژيم با حربه‌جنگ و دشمن خارجي فضاي عمومي را منقبض و بسته نگه داشته بود به‌طور ناگهاني شرايط اجتماعي رو به‌انفتاح و انفجار داشت. حتي در بين خود حزباللهيها افسوس و پشيماني از هدر رفتن سال‌هاي عمر، به‌صورت علني شنيده ميشد و به‌جاي انواع ريش و پشم دوقبضه و بلند و پرپشت، ريش‌هاي كوتاه و آنكادر كرده و مدل ستاري باب شده بود! زن‌ها بيشتر به‌جاي چادر و حجاب برتر حجاب كمتر را ترجيح مي‌دادند! در كلاس ما ديگر به‌جاي صحبت از دفاع مقدس و شهيد حسين فهميده، همه‌اش بحث دفاع چپ آ ث ميلان و مالديني و رودگوليت بود و ديگر كسي ارزش‌هاي خميني و انقلابش را به‌دوغ هم حساب نمي‌كرد. مردم به‌هر بهانه جشن و مراسم راه مي‌انداختند و اگر هيچ مناسبتي گير نمي‌آوردند جشن تولد بچه ها بهانه خوبي بود! كم كم زدن كراوات به‌خصوص در عروسي ها راه‌افتاد و بعضا در ويترين بوتيك ها ظاهر شد! در دبيرستان ما بچه ها براي عكس يادگاري روزهاي آخر مدرسه كراوات آورده بودند! من يك پسر عمو داشتم كه هميشه در جبههها ولو بود و در مراسم خانوادگي، كسي از ترس او جرأت تكان خوردن نداشت و اجراي مراسم مختلط، ذنب لايغفر بود ولي به‌محض آتش بس و چرخش فضا طوري به‌آن سر طيف رفته بود كه در هر مراسمي - با مناسبت يا بي مناسبت - بلند مي‌شد و بي تعارف با انداختن شلنگ تخته، به‌فعل قبيحة «ترقص» مبادرت ميكرد! آن موقع ما نمي‌فهميديم كه چه اتفاقي افتاده است و اين طور آدمها چه‌شان شده است كه اين قدر عوض شده‌اند و تغييرات اجتماعي را نمي‌توانستيم به‌تحولات سياسي ربط بدهيم. بعدها كار تا آنجا پيش رفت كه او يكروز، كه معلوم بود موضوع را تدقيق و استفتا كرده است در جمعي گفت كه اسلام با رقص‌هاي محلي مخالفتي ندارد!! و ما همه با تعجب و دهان‌هاي باز به‌او خيره شده و در سكوتي مبهم و ابري به‌زبان حال مي‌گفتيم: آخر خانه خراب!! رقص محلي كجا و اين جفتك چارگوش‌هاي تو با آهنگ «انار انار» كجا؟! پس چرا اسلام عزيز!(اسم مستعار خميني ملعون) قبل از جام زهر چنين فتواهايي نمي‌داد!! بعدها كه مادرم را در اشرف ديدم و سراغش را گرفتم گفت مشغول تجارت است و بيشتر اوقات فراغتش هم در باشگاه بدنسازي و پرورش اندام است!! و مي‌گويد: «گور باباي امام!!»
به‌همين دليل و به‌خاطر پتانسيل انفجاري جامعه بود كه ابتدا خميني داستان طرفداري يك زن هموطن از اوشين (يك هنرپيشه و شخصيت ژاپني) را علم كرد و همه جا بحث تكفير او مطرح شد كه چرا با وجود الگوهايي لابد مثل مادر طريق الاسلام، وي در يك مصاحبه‌تلويزيوني اسم اوشين را به‌عنوان الگوي زن ايراني برده است ولي چون داستان خيلي نپخته و سخيف بود خميني كه پدرجد همه تكفيري هاست مجبور شد براي انحراف اذهان و بستن مجدد جامعه و صدور بحران، به‌سلمان رشدي و موضوع كتاب آيات شيطاني گير بدهد. كه البته همه اينها فايده نداشت و قيام‌هاي مشهد و اسلام‌شهر و قزوين شراره زد و زنگ سرنگوني رژيم را به‌صدا درآورد و بگذريم كه چندي بعد مائده آسماني جنگ كويت همه مسائل را به‌نفع رژيم بهم ريخت.
مخلص كلام اينكه، زحمات سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران در نوك پيكان تكامل در طي دهها سال مبارزه و چندين و چند رشته افشاگري اتمي با توافق اتمي رژيم و خوردن جام زهر از طرف خامنه، گل داد و مژده داد!! 
اين نقطه عطف بسيار مهم يك ضربة استراتژيك به‌تماميت رژيم خواهد بود و بعد از اين بطور كيفي ضعيف‌تر خواهد شد و اين بار خيلي سريع‌تر از دوران بعد از آتش بس، آثار و عواقب آن بارز خواهد شد. ما مجاهدين ليبرتي با حمايت خلق قهرمان و اشرف نشانان سراسر جهان بار ديگر براي ادامه مسير تا گسستن بند از بند رژيم آخوندي با اتمي يا بي اتمي، تجديد پيمان مي‌كنيم ... جَعَلْنَاهُمْ حَصِيداً خَامِدِينَ{انبياء- 15} (مانند برگ درو شده ساكن و ساكت و خفه شان كرديم) ...
بعد از اين شاهكار و حماسه استراتژيك سازمان مجاهدين، تيك تاك عمر رژيم آخوندي به‌صدا درآمده است و روز آزادي توده ها و خلق قهرمان ايران نزديك است ... فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدّاً {مريم -84} (بر ايشان مشتاب كه ما روزگار عمر آنان را مي‌شماريم، شمردني، روز به‌روز و ساعت به‌ساعت)... آقا علي حافظ خواهر مريم و همه اشرفيان و اشرف نشانان باد...
رحمان ش
مرداد94

۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه

.پدیده‌ای به نامِ علی علی‌زاده

دولت فخیمه انگلستان به تازگی پدیده‌ای در امر تحلیلگری رو کرده است به نام آقای علی علی‌زاده. 


ایشان ظاهرا از دوستان نزدیک غنچه خانم قوامی و به روایتی نامزدشان هستند که بعد از رای دادن به حسن روحانی در لندن، طی پروسه‌ا‌ی که آخرش معلوم نشد دقیقا چگونه بوده، از انگلستان به ایران سفر کرده و بازداشت شدند و بعد هم بی سر و صدا آزاد شدند و به انگلستان بازگشتند؛ و یک شبه تبدیل به فعال حقوق زنان شدند و فریاد وامصیبتای رسانه های اصلاح طلبان حکومتی بلند شد و ایشان را به طرفه‌العینی به چهره ای جهانی تبدیل کردند.

بگذریم. 

جناب علی‌زاده که شاید به پشتوانه همین صحنه سازی های اصلاح طلبانِ حکومتی، به عنوان تحلیلگر در بی بی سی و صدای امریکا ظاهر میشود، جوری سنگ رژیم جمهوری اسلامی را به سینه می‌زند که خود علی خامنه ای هم اینجور سنگ رژیمی که رهبری آن را بر عهده دارد نمی‌زند؛ و انگشت تحیر البته دست چپ ولایت مطلقه وقیح و نایب بر حق امام زمان و پیشوای مسلمین از نوع شیعه را به صورت شق و رق گزیده بر دهان نگاه داشته اند. 

آقای علی‌زاده اخیرا در برنامه ای از صدای امریکا به نام افق – که تمایلاتِ اصلاح طلبانه آن معرفِ حضور همگان هست – به روی صحنه رفت، و به قدری گزافه گویی و غلو کرد که مجری برنامه هم شرمسارِ این همه دروغ و اراجیف شد و بارها زیرپوستی به جناب علی‌زاده رساند که «بابا جان دروغ بگو، ولی در حد استانداردهای تلویزیونی که بودجه آن را امریکا میپردازد، نه در حد امام جمعه‌ی علی‌آباد کتول 

از این نیز بگذریم. 

موضوع برنامه، پیامدهای توافق هسته ای برای منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی است. معرفی میهمانان برنامه با حسن شریعتمداری شروع میشود بعد حسن داعی و بعد پدیده نوظهوری به نام علی علی‌زاده. 

جناب شریعتمداری به مثابه پدر بزرگوارشان که آخوند بودند، همان ابتدای صحبت هایشان جای خودشان را وسط تشک میاندازند که پاهای مبارکشان از هیچ طرفی بیرون نزند. موضع حکیمانه ای میگیرند و دقیقا فرموده های پدر را آویزه گوش می‌کنند و میگویند من نه اصلاح طلب هستم نه برانداز نه با رژیم هستم و نه چیزی…. این از اولین میهمان. 

طبق پیش بینی ها، جناب داعی آسیب ها و جریانات توافق هسته را بررسی میکنند و مخالفت خودشان را با این توافق اعلام میکنند و خود را برانداز کما فی سابق معرفی میکنند و به حق هم بیاناتی را ادا میفرمایند و با مجری برنامه و میهمانان و بیننده ها مطرح میکنند. 

نوبت به این پدیده نوین در عالم پژوهش و تحلیلگر مسائل سیاسی جناب علی علی‌زاده میرسد. ایشان همان ابتدا خط کش خود را دست میگیرند و خط کشی میکنند بین جناح های مختلف همراه با رژیم، و به خصوص جریانات برانداز ضد رژیم. جریانات همراه که از باند ولایت تا میانه تا اصلاح طلبان را شامل میشود را جوری بیان میکنند که الان همه جناح ها زیر پرچم اصلاح طلبان دارند سینه میزنند و باید از این جریان تشکر کرد چرا که «امنیت ملی» را برای ایران به ارمغان آورده اند! جناح اپوزوسیون برانداز هم که اینجور که ایشان فرمودند، جریانی هستند که منافع شخصی دارند و اصلا ملی نیستند و بحثشان هم ایران و مردم ایران نیست بلکه صرفا مشکل شخصی دارند. 

بعد ایشان از ائتلافی حرف میزنند که دشمن ایران، دشمن منافع ایران، و از همه مهمتر دشمن مردم ایران بودند که الان با دوستان و همفکران ایشون همسو شدند و ایشان از این بابت آزرده خاطر تشریف دارند، (تا الان فقط یک مشت ادعای بدون هیچ سند و مدرکی و جدا از مبحث برنامه بوده). 

از آنجایی که آقای علی‌زاده حرفی جدی برای گفتن ندارد، به جای حرف زدن از طرز فکر و تجزیه و تحلیل کردنِ مسائل، بلافاصله بحث را شخصی میکنند و دست به مغلطه و داوری و قضاوت آقای داعی میزنند و ایشان را محکوم میکنند که ادعای شما این است که شما از امریکا و روسیه و چین و آلمان و فرانسه و دولت متبوع ایشون یعنی دولت فخیمه انگلستان، بیشتر میفهمید؛ و به مثابه ائمه جمعه طرف مقابل را محکوم به همسو بودن با اسرائیل و …. میکند. اوج تحلیل را ایشان اینجا بیان میفرمایند که بسیار مضحک هم هست: «طبق بند ۲۷ “به خاطر قدمت بیشتر آن هم ۳۰۰ سال” فقط با ایران این توافق نامه و امتیازات را امضا میکنیم و میدهیم” نه عراق و ترکیه و…. 

بعد میگویند که ایران و امریکا تابو را شکستند و الان رابطه دو کشور گل و بلبل شده و مابقی اراجیفِ دیگر، که تاب و تحمل مجری برنامه را از اینهمه زیاده و گزافه گویی سر میبرد و باز هشدار میدهد که «علی‌زاده جان! هم خامنه ای و هم اوباما این رابطه که شما جشنش گرفته‌ای را رد کردند. شما این را از کجا درآوردی داری به خورد بیننده میدهی؟!» بعد مجری میگه «پاشو یک جوری ماله بکش درستش کن بابا، گند زدی 

جناب علی‌زاده باز به جای استفاده بهینه از ماله – که وسیله مورد علاقه اصلاح طلبان حکومتی است – شیارکش را انتخاب میکند و اینجا ذهن خوانی میکند از اوباما و خامنه ای، که نه، اوباما اینجوری گفت که جمهوری خواهان نفهمند! بعد ایشان میگویند این تثبیت جمهوری اسلامی است بعد از ۳۷ سال! یعنی ایشان تا الان را قبول دارند که رژیم تثبیت شده نبوده! حالا برای من سوال پیش آمده که جناب علی‌زاده، یعنی شما از جمهوری خواهان بیشتر میفهمی که اوباما تو را نتوانست گول بزند ولی جمهوری خواهان را توانست؛ بعد بابت همان حسن داعی را محکوم به تیز بودن میکنی؟! در ادامه میخندد و لبخندهای موذیانه و میزند تا نشان بدهد که بله، من به همه امور آگاه هستم و آرامش دارم و…. 

این شد تحلیل پدیده نوین در عالم پژوهشگری و تحلیلگری سیاسی، جناب علی علی‌زاده! 

باز هم بگذریم. 

باز نوبت چرخشی شروع میشود. فرزند آیت الله شریعتمداری دیدگاه های خود را بیان میکنند، و ما هم به احترام سن و سال ایشان یک لبخند میزنیم و تنها به نام ایشان بسنده میکنیم و در وسط همان تشک که در ابتدا جا گرفته بودند خوابی خوش برایشان آرزو میکنیم . 

باز هم جناب داعی بحث را ادامه میدهند، که جناب سفیری (مجری برنامه) من اینجا آمدم روشنگری هایی بشود برای مردمی که در سانسور و خفقان هستند و از صحبت های آقای علی‌زاده هم تا آنجایی که در مورد من گفتند صرف نظر میکنم. 

جناب داعی از اینکه یک بسیجیِ لندن‌نشین ظریف الدوله را با محمد مصدق یکی کرده انتقاد میکند و بعد بنا به ادعای جناب علی‌زاده از شکل گیری اپوزوسیون اصلاح طلبی که در ۱۸ سال پیش موجب شده اپوزوسیون برانداز به محاق برود گلایه میکند و ادامه میدهد که وقتی وضع مردم از ۱۸ سال پیش تا الان هر روز بدتر از دیروزشان است – و به خصوص از شرایط نقض حقوق بشر گلایه میکند – کجای آن ملی و به سود مردم بوده این اپوزوسیون اصلاح طلب؟! 

قطع برنامه به دلیل پخش دفاع جان کری از توافق نامه هسته ای در کنگره امریکا! 

خب، برمیگردیم به بحث های سخیف و پر از توهم همراه با مغلطه و متهم کردن و مسخره کردن طرف مقابل خود توسط آقای علی‌زاده، و پیشنهاد به اپوزوسیون برانداز که از امریکا برگردید و این بار از دولت سعودی کمک بخواهید؛ و پاسخی بسیار عالی از جناب حسن داعی با «زبان بدن» که حسن ختام این برنامه است. 

شاد و پیروز باشید. 

احمد رضوي: پرگار آیت‌الله بی‌بی‌سی بر چه مداري ميچرخد؟

بخش فارسي تلويزيون بی‌بی‌سی در آخرين برنامه پرگارش میزگرد چهارنفره‌ای را پخش می‌کند با عنوان ”پرسش‌هایی براي تمام فصل‌ها “. زير عنوان اين برنامه ”بحث اين هفته: ساواك“ است. تركيب شرکت‌کنندگان از همان ابتدا بودار است:
-    احمد فراستی از رهبران عملیاتی اداره‌ی سوم ساواک، خيلي روشن يعني از سر شکنجه‌گران سازمان جهنمي و منفور ساواك.
-    عرفان قانعی فرد ”تاریخ نگار!“. مجري مصاحبه‌ی مفصل سفیدسازی با پرویز ثابتی رييس اداره سر شکنجه‌گر با مأموريت ادامه و تكميل سفیدسازی شكنجه در زندان‌های شاه و شيخ
-    سعید شاهسوندی شاگرد جلاد و تير خلاص زن اوين كه انتقام شکنجه‌ای كه زمان شاه ديده بود را هنوز كه هنوز است در پست مقدس ”از رهبران عملياتي واواك آخوندي“ از انقلاب و انقلابيون طلب می‌کند و بالاخره
-    يك ”زنداني سیاسی در پیش و پس از انقلاب“ و يك عضو نادم مركزيت سازمان چریک‌های فدایی.
شکنجه‌گر در تمام طول برنامه از شکنجه كه با وقاحتي بی‌نظیر، با گردن برافراشته ”از مشروعيت اهدايي حضرت آیت‌الله“ آن را به شلاق زدن ساده محدود می‌داند دفاع می‌کند. هر كس در زندان‌های شاه بوده و سروکارش با ساواك افتاده می‌داند كه شلاق يكي از دردناک‌ترین شكنجه بوده و تفاوت چوب و فلك ادعايي اين جاني با شلاق‌های اتاق شكنجه ساواك كه گاه گوشت پا و پشت را از استخوان جدا می‌کرد يا چشيده و يا ديده است. احمد فراستي زمين و زمان را به هم می‌بافد كه مخالفين شاه اعم از انقلابيون و بقيه را مقصر، شروع‌کننده خشونت و درنتیجه مستحق بردن زير شكنجه تا حد مرگ و تکه‌پاره كردن، روي اجاق‌برقی سوزاندن، در انواع قپاني براي ساعت‌ها و روزها آويزان كردن، بردن توي تپه‌های اوين و اعدام دستجمعي و ساختن دروغ فرار آنها و ... اعلام كند. بعد هم جا و بيجا از شكنجه در نظام‌های ديكتاتوري مثال می‌آورد و از ضرورت و مشروعيت آن به خاطر حفظ نظامشان دفاع می‌کند و یک‌مرتبه با يك ويراژ با نشان دادن سندي از يك «گاومزدور پیشانی‌سفید» وزارت بدنام اطلاعات آخوندي بنام ”علی‌اکبر دروغگو“ مدعي شكنجه در سازمان مجاهدين می‌شود. همين چند كلمه نشان می‌دهد اين حيوان بي شاخ و دم كه در يك برنامه تلويزيوني این‌قدر با قساوت و بی‌رحمی از شكنجه دفاع می‌کند وقتي ”از رهبران عملیاتی اداره‌ی سوم ساواک“ بوده با آزاديخواهاني كه اسير چنگالش بوده‌اند چه می‌کرده است. اين اشاره مختصر بخشي از پروژه بودار آیت‌الله بی‌بی‌سی را برملا می‌کند. در روزهايي كه خامنه‌ای و همه باندهاي جنايتكار حاكم بر ايران از باز شدن پرونده حقوق بشر اين رژيم ضد بشر بعد از توافق و زهرخوران اتمي به وحشت افتاده‌اند و اين مسئله به خواست مبرم همه آزاديخواهان و وطن‌پرستان ايران تبدیل‌شده است پيام اين برنامه به آیت‌الله‌های حاكم اين است كه: نگران نباشيد. هر جنايتي كه تا الان کرده‌اید مفت چنگتان، ازاین‌پس هم تا می‌توانید و بهر شكل و اندازه كه می‌خواهید شكنجه كنيد، هوايتان راداریم.
”تاريخ نگار!!“ كه از سر شکنجه‌گر چيزي كم ندارد هم همين مأموريت را دارد. از اين شاخ به آن شاخ می‌پرد. ده جور حرف ميزند، به طرز مضحكي مدعي بی‌طرفی می‌شود ولي هم طرف شاه و هم طرف آخوند را نگه می‌دارد. به ديكتاتور حق می‌دهد كه براي حفظ نظامش هر جنايتي می‌خواهید بكند. براي شادي روان جنايتكاران و رؤساي ساواك دعا می‌کند و لو می‌دهد كه ازجمله وظايفي كه در زمره تحقيقات بی‌طرفانه‌اش و البته بی‌مزد و منت براي ”خاندان جليل سلطنت“ بر عهده دارد تهيه و افشاي آمار 1700 نفره ”خرابكاري گروه‌های تروریستی“ است. جناب روباه فربه دست‌آخر یک‌مرتبه و بی‌مناسبت كينه حیوانی‌اش به ”مسعود رجوي“ و شهيد قهرمان ”محمدرضا سعادتي“ را صدالبته بازهم بي چشمداشت سرسوزنی جيره و مواجب تقديم ”نظام مقدس جمهوري اسلامي“ می‌کند. نقشي كه وي در اين نمايش بازي می‌کند نشان می‌دهد كه اين آدم! اگر نبوده و نيست كه من يكي حداقل شك دارم استحقاق رسالت مأمور عملياتي يا پشتيباني بازجويي و شكنجه هم در نظام سرنگون‌شده شاهنشاهي و هم در نظام فرتوت و روبه‌مرگ ولایت‌فقیه را دارد. اصلا ميخ تابوت به همين درد می‌ خورد.
”شاگرد جلاد اوين“ نيازي به معرفي ندارد. ژست‌ها و اداواطوارها و افاضاتش در طول مصاحبه هم براي كسانيكه از سوابق مشعشع دزدی‌ها و فساد اخلاق و بریدگی‌اش از مبارزه بی‌اطلاع نيستند چيز جديدي ندارد. آنچه مِهم‌اند سؤال از حضرت آیت‌الله است كه درست در روزهاي سالگرد قتل‌عام زندانيان سياسي و عمليات فروغ ”جاويدان“ مجاهدين، آوردن اين آدم! كه در اين عمليات بريده، خودش را با التماس تسليم دشمن كرده و تا مرحله شركت عملي در قتل‌عام سال 67 و زدن تير خلاص زدن پيش رفته و بعد هم براي ادامه مأموريت در اشكال نوين به خارج پرتاب‌شده است را با چه منظور و هدفي به صحنه آورده، مبارز و مخالف شكنجه جا زده و به او عنوان ”فعال سياسي“ عطا كرده است. به نظر می‌رسد در شرايطي كه ازیک‌طرف ولی‌فقیه زهر خورده در گرداب توافق اتمي گير افتاده و سرگيجه گرفته و از طرف ديگر سیاست‌بازان و ”سرمایه‌داران بدون مرز“ براي هرچه زودتر باز شدن دروازه هاي غارت و چپاول ثروت‌های مردم ايران و در پي ”بوي كباب“ از يكديگر سبقت می‌گیرند از اين برنامه بوي گند يك معامله زشت و كثيف را استشمام نمی‌کنید؟ پيدا كنيد پرتقال فروش و پرتقال خر را!!
”فعال سياسي“ دوم كه در اين نمايش به‌دروغ سردوشی ”زنداني پس از انقلاب“ هم به او داده‌شده و براي خالي نبودن صحنه به او هم نقشي واگذارشده از سر تكدي براي ماندن در ليست آیت‌الله براي مصاحبه‌های بعدي نمی‌تواند جابجا از اظهار ندامت از گذشته غفلت كند. براي نشان دادن بي پرنسيپي ايشان همين بس كه یکجا براي به دل نگرفتن و شكسته نشدن دل‌نازک شکنجه‌گر و تاريخ نگار! يادآوري می‌کند كه دارند باهم گفتگوي ”متمدنانه“ می‌کنند.
بعدازاین چند اشاره مختصر آيا معلوم شد پرگار آیت‌الله بی‌بی‌سی بر چه مداري ميچرخد؟ هر وقت آخوندها در گل گیرکرده‌اند، هر وقت دچار بحران شده‌اند، هر زمان بوق سرنگونی‌شان به صدا درآمده و هر وقت ضربه جانانه‌ای از سوي مردم و مقاومت ايران دريافت کرده‌اند اين حضرت آیت‌الله، چوب زير بغل، امدادگر، مددرسان و فریادرس آن‌یکی ”حضرت آیت‌الله“ شده است. اين مصاحبه بخشي از پروژه انجام وظايف دولت فخيمه در دوران ”پسا مذاكره“ و یاری‌رساندن به ”رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای“ است.

اعتراف تکاندهنده یکی از مقامات سابق وزارت اطلاعات: ۳۳هزار و ۷۰۰نفر اعدام و در گورهای جمعی دفن شدند

بر گرفته از وبلاك انجمن نجات ايران 
حتما بياد داريد.كه تواب تشنه به خون ايرج مصداقي چطور با شيادي خاص آخوندي به خيال خام اش ميخواست آمار قتل عام هاي 67 را به كمترين عدد ممكن برساند،غافل از اينكه حقيقت را نميشود،با شيادي پوشاند،حقيقت خودش را تحميل ميكند،و به دهان اين تواب تشنه به خون ميكوبد،راستي از اين همه خوش رقصي ها چه چيزي عايدش شد،جزء بوزينگي و زيستن با خفت و خواري و از خون شهدا ارتزاق كردن كه مزد بيشتري از اربابان بي مروت دنيا و شيادان عمامه بسر دريافت كند،براستي تف به چنين ذلت و خواري،دور باد از آن مجاهدين و اشرف نشانها و مردم ايران از اين همه خفت و خواري ، كه براي يك لقمه نان از دست آخوندهاي جلاد ،اينهمه لاپوشاني خون بهترين و رشيدترين فرزندان خلق
با هم بخوانيم صبحتهاي معاون تحقیق و بررسی وزارت اطلاعات تا كور شود،هر انكس كه نتواند ببيند،
انجمن نجات ايران 
معاون تحقیق و بررسی وزارت اطلاعات آخوندها در دوران آخوند فلاحیان در یک نوار ویدئویی که در سال‌1387 منتشر شد، برای اولین بار در یک اعتراف تکان‌دهنده اعلام کرد: «... رژیم آخوندی در جریان قتل‌عام زندانیان سیاسی در سال‌1367، 33‌هزار و 700نفر را اعدام کرده است. اعدام‌شدگان در گورهای جمعی دفن شدند»... 
در جریان افشای قتل‌های زنجیره‌یی و درگیریهای باندی «رضا ملک» یکی از همکاران سعید امامی دستگیر در بند 209 وزارت اطلاعات نگهداری زندانی می‌گردد.
رضا ملک در سال1387 پس از هفت‌سال تحمیل سلولهای انفرادی وزارت اطلاعات در یک نوار ویدئویی خطاب به دبیرکل ملل‌متحد به جنایاتی که توسط وزارت ‌اطلاعات رژیم جنایتکار آخوندی صورت می‌گیرد، اذعان کرد. به‌اعتراف معاون سابق وزارت اطلاعات آخوندی، 170تا 190 گور ‌جمعی در نقاط مختلف کشور وجود دارد. تنها در تهران بیش از 100زندان و شکنجه‌گاه مخفی مربوط به وزارت اطلاعات دایر شده است. بخش‌هایی از این اعترافها که خطاب به دبیرکل ملل‌متحد ضبط شده است ذیلا آورده شده است:
«... عالیجناب 209 با بیش از یک‌صد سلول مدتی ‌است وسعت پیدا کرده، تعدادی سلول جدید و بیغوله ساخته‌اند، دو اتاق ساختند و تعدادی از سلولهای قدیم را دو تا یکی کردند. اتاقهای شکنجه و آگوستیک حتی درهایش ایزوله است. مگر سیاهچالی وحشتناک زیر ساختمان که در و دیوارش آگوستیک است، صدا بیرون نیاید و این تازه یک‌نمونه کوچکی در اوین است... ! ساواما بیش از یکصد زندان مخفی و اقماری در تهران دارد. آری عالیجناب این سیاهچال‌ها را در کل ‌کشور هم چون سلاخ‌خانه‌های سنتی اداره می‌کنند و تعداد سلولهایشان در کل کشور، عالیجناب اگر شما به‌دنبال نسل‌کشی و جنایتکاران می‌گردید، در ایران بیش از 170تا 190 شاید هم بیشتر گور دسته‌جمعی وجود دارد. عالیجناب در واقع از یک کامیون کوچک تا سه چهار کانتینر حتی در‌صد بسیار زیادی از گورهای از جنازه است. اونها را خالی و تهی از جنازه است. آنها را خالی از جنازه تحویل خانواده‌ها داده‌اند. توضیح بیشتر بدهم، عالیجناب در بعضی از آن لباس را زیر مقداری بتون آماده مدفون کردند و سنگ روی آن گذاردند که خانواده حتی نتواند نبش‌قبر کند. اجساد این گورهای ‌عمومی به‌طور دسته‌جمعی در عمق ‌زمین مفقود گشتند. جوانان و نوجوانانی که از یازده و دوازده ساله به بالا البته زنان باردار نیز شامل می‌شود. عالیجناب این جنایتها به دست همین انسان‌نماها که شعار دروغین اسلام و انقلاب و صدور آن به‌دنیا را می‌دهند انجام می‌پذیرد، بله به دست همین آخوندهای فریب‌کار و مستبد صورت می‌گیرد. عالیجناب جنایت این رژیم به‌حدی است که در طی چند ‌شب در سال‌67 بیش از 33هزار و 700نفر زندانیان دارای حکم پنج ‌سال، دو سال، یک‌سال حکم داشتند، اعدام و در گورهای دسته‌جمعی توسط کانتینرها و بلدوزرها به خاک سپرده شدند. و در مقابل این رژیم سفاک و ملایان فریبکار و جنایت‌پیشه بسیار مظلومانه به‌خاک سپرده شدند. این ‌است ثمره حکومت ولایت ‌مطلقه فقیه همه‌چیز انسان را به کام مرگ و آتش کشیده است!».

۱۳۹۴ مرداد ۴, یکشنبه

گرامیداشت خاطره مجاهد قهرمان طاهره طلوع در محل شهادتش + تصویر

مجاهد قهرمان طاهره طلوع در محل شهادتش


یکی از اسناد تاریخی عملیات فروغ جاویدان، که از یک سو بیانگر اوج قهرمانی و حماسه‌آفرینی رزمندگان مجاهد خلق و از سوی دیگر نشان‌دهنده عمق شقاوت و وحشگیری رژیم آخوندی است، عکسی از پیکر غرقه در خون زن قهرمان مجاهد خلق، طاهره طلوع (فرمانده سارا) است که با دشنه‌یی در قلب از درختی بر فراز تپه یی آویخته شده است.
طاهره دلاور در عملیات بزرگ فروغ جاویدان در بین راه اسلام‌آباد ـ کرمانشاه یک تنه راه پیشروی خیل مزدوران خمینی را سد کرد تا همرزمانش فرصت بازگشت از صحنه را پیدا کنند.
پاسداران و مزدوران هنگامی جرأت نزدیک شدن به طاهره را پیدا کردند که تا گلوله آخر جنگیده بود و پیکرش مجروح و خونفشان بر جا مانده بود. دژخیمان خمینی دشنه‌ای در قلب طاهره فرو کردند و پیکر غرقه در خونش را از یک درخت بر فراز تپه‌یی در بین راه اسلام‌آباد - کرمانشاه آویختند.
هواداران مجاهدین در بیست و ششمین سالگرد حماسه کبیر فروغ جاویدان در شهادتگاه فرمانده سارا حاضر شدند و ضمن گرامیداشت خاطره او عکسها و فیلمهایی را از این محل برای سایت مجاهدین ارسال کردند. این تصاویر را در زیر ملاحظه می‌کنید.
یاد مجاهد قهرمان طاهره طلوع گرامی باد.


http://www.mojahedin.org/images/2014/2014726116557655209051.jpg

http://www.mojahedin.org/images/2014/2014726116557655209052.jpg

http://www.mojahedin.org/images/2014/2014726116557655209053.jpg


بر سینه‌ات نشست
زخم عمیق کاری دشمن
اما
ای سرو ایستاده نیفتادی
این رسم توست که ایستاده بمیری.
در تو ترانه‌های خنجر و خون
در تو پرندگان مهاجر
در تو
سرود فتح
این‌گونه چشمهای تو روشن
هرگز نبوده است.
... .
وقتی که خلق بداند
هر قطره خون تو محراب می‌شود.


http://www.mojahedin.org/images/2014/2014726116557655209054.jpg

برای گلریزان همیاری


روز پیوند و عهد و پیمان است
همت و همدلی یاران است
بار دیگر زمان گلریزان
از گلستان و باغ ایران است
از گلستان میهنی دربند
که اسیر ددان و دیوان است
سرزمینی که سالیان سیاه
در طلسم فریب شیخان است
بشکنیم این طلسم و این نیرنگ
گاه رزم و نبرد شیران است
بر دریم پرده‌ی فریب و مکر
وقت نابودی فقیهان است
بهر همیاری اندر این پیکار
که نشان وجو‌د ایران است
روشنی بخش خانه‌ی مردم
در شب تیره‌ی شریران است
چشمه‌ای از زلال آگاهی
در همه خانه‌های ایران است
این صدای تمام محرومان
له شده زیر پای شیخان است
این صدای خروش کارگر است
بانگ و فریاد خشم دهقان است
این سخنگو و بانگ زندانی
واپسین جمله‌ی شهیدان است
بانگ و فریاد خشمگین زنان
غیرت و غرش جوانان است
این همان بانگ پایداری و رزم
بانگ رزم‌آوران ایران است‎

 گودرز

۱۳۹۴ مرداد ۳, شنبه

محمد اقبال:‌ حقه مهر بدان مهر و نشان است كه بود؟

محمد اقبال:‌ حقه مهر بدان مهر و نشان است كه بود؟

 
چند ماه بعد از انتخاب جيمي كارتر به رياست جمهوري آمريكا در آبان ماه 1355، محمدرضا پهلوي، شاه وقت ايران ناچار به سر كشيدن جام زهر «فضاي باز سياسي» شد. اولين تغيير اساسي كه شاه انجام داد بركناري امير عباس هويدا نخست وزير بود كه تا آن زمان با 13 سال سابقه رياست دولت، طولاني ترين دوران نخست وزيري در تاريخ ايران را داشت. شاه در مردادماه سال 1356، جمشيد آموزگار را به عنوان نخست وزير جديد منصوب كرد.
آموزگار اولين سخنراني خود را در محل استاديوم صد هزارنفري (المپيك) تازه تأسيس آن زمان با اين مصرع از حافظ آغاز كرد كه: «حقه مهر بدان مهر و نشان است كه بود». من سخنراني را از تلويزيون گوش كردم. تا آن جا كه حافظه ام ياري مي كند، آموزگار در آن سخنراني توضيحي در مورد اين كه چرا اين مصرع را در ابتداي سخنرانيش قرائت كرده نداد اما پيام، هم براي طرفداران رژيم و هم براي مخالفان كاملا واضح بود: هيچ چيز عوض نشده و همه چيز به روال سابق ادامه دارد.
مخالفان و همچنين موافقان نظام در آن زمان اما خوب مي دانستند كه وقتي هويدا، كه هيچكس فكر تغيير او را به ذهن خود راه نمي داد، از جايش تكان خورد، ديگر بايد منتظر تكانهاي بسا عظيم تر بود... بعد از هويدا، شاه ناچار شد در طول كمتر از يك سال و نيم چهار بار نخست وزير عوض كند: آموزگار كمي بيش از يك سال نخست وزير بود و جايش را در اوج قيامهاي پي در پي مردمي به شريف امامي داد و شريف امامي به ازهاري و ازهاري به بختيار... و دست آخر «شاه رفت».
اكنون با امضاي توافق هسته يي بين رژيم و كشورهاي 1+5، بزرگترين تحول در دوران حاكميت رژيم جمهوري، اسلامي واقع شده است. تحولي چه بسا عظيم تر از سركشيدن جام زهر در جنگ ايران و عراق كه خميني گفت: «آبرويم را با خدا معامله كردم» و با ابعادي بسا فراگيرتر و عظيم تر از آن. اوضاع به هر سمت و سويي كه برود و نتايج كوتاه مدت و دراز مدت امضاي اين توافق هرچه كه باشد، منكر نمي توان شد كه «تحول بزرگ» واقع شده است.
فارغ از اين كه در اينجا موضوع بحث، سياست مماشات و امتيازهاي پي در پي غرب به ديكتاتوري تروريستي مذهبي حاكم بر ايران نيست، همواره مي توان بحث كرد و فرضيه هاي مختلف را مد نظر داشت، آيا رژيم در اين معامله و بده و بستان، آن چنان كه برخي جناح هايش مي گويند چيزي به دست آورده است؟ يا آن چنان كه جناحهاي ديگرش و همچنين طرف حسابهاي بين المللي مي گويند چيزي از دست داده است؟ و اين كه آن «چيز» چه بود و چيست؟
در صورتي كه فرض اول صحت داشته باشد يعني رژيم چيزي به دست آورده باشد بايد در آينده نه چندان دور شاهد اعتلاي رژيم به طور خاص در صحنه منطقه يي باشيم. يعني منتظر باشيم كه رژيم به عنوان يك قدرت منطقه يي آن هم با داشتن بمب اتم ظاهر شود و در معادلات جهاني نقش و جايگاه ديگري را عهده دار شود..
واضح است كه رژيم و به طور مشخص شخص خامنه اي ولي فقيه در راستاي حفظ بقاي نظام جمهوري اسلامي سالها بود كه به دنبال ساخت بمب هسته يي يعني آن «چيز» بود. در همين راستا هم بود كه خامنه اي در سال 1388 رو در روي قيام مردمي ايستاد و با مهندسي انتخابات و تقلب، احمدي نژاد را به رياست جمهوري رساند و در برابر رفسنجاني و شركا صريحا اذعان كرد كه: «نظر آقای رئیس جمهور [احمدي نژاد مساوي است با فتح پي در پي قله هاي هسته يي مساوي است با ساختن بمب هسته يي] به نظر بنده نزدیکتر است». خامنه اي كه در سال 1388 در واقع به بهاي شكستن طلسم ولايتش پاي خط احمدي نژاد آمده بود، در سال 1392 در نظر داشت كه همان خط را ادامه دهد و بمب هسته يي را توليد كند. اين جا يادآوري اين نكته هم ضروري است كه مذاكرات با غرب كه در اواخر دوران رياست جمهوري احمدي نژاد شروع شده بود، مطلقا منافاتي با اين خط نداشت چرا كه خامنه اي به خوبي مي دانست كه در صورت در اختيار داشتن بمب حتما كه مي شد با موضعي متفاوت بر سر ميز مذاكرات حاضر شد.
اما به دليل همان طلسم شكستگي ولي فقيه، وي نتوانست در نمايش انتخابات سال 1392 خط خود را به كرسي بنشاند و ناچار شد به رغم ميلش به كسي كه «به نظرش» نزديك نبود تن در دهد. اين خط در پايان منجر به امتياز دادنهاي بي حد و حصر در مذاكرات و سر كشيدن جام زهر يعني توقف - ولو ميان مدت - ساخت بمب هسته يي شد. در مثل مناقشه نيست، در نتيجه مي توان جايگاه بمب هسته يي در درون رژيم ولايت فقيه و يا در واقع عمود خيمه نظام را با خط سركوب و شلاق و شكنجه در دوران شاه مقايسه كرد.
حال وقتي با اين فرضيه و در اين تابلو به اظهارات خامنه اي به طور خاص سه فقره صحبت وي يكي در پاسخ به نامه تبريك آخوند روحاني بعد از امضاي توافق هسته يي و دومي در نماز عيد فطر و سومي در ديدار با سفيران خارجي در فاصله كمتر از يك هفته پس از امضاي توافق نگاه كنيم، خواهيم ديد كه تمام تلاشش اين است كه بگويد: «حقه مهر بدان مهر و نشان است كه بود».
ولي فقيه نظام پليد ولايت آنچنان صحبت مي كند كه گويي در فضاي قبل از امضاي توافق موسوم به «برجام» سخن مي گويد! غافل از اين كه دوران جديد يعني به قول خود رژيم «پسامذاكرات» يك تفاوت جدي با دوران قبل دارد. در دوران قبل چون هنوز توافقي امضا نشده بود، هر عربده كشي و سر و صدايي از سوي شخص «مقام معظم رهبري» مي توانست تعبير به اين شود كه ممكن است مذاكرات به هم بخورد و توافق امضا نشود، اما اكنون و در دوران «پسامذاكرات» يعني دوران سر كشيدن جام زهر و دست برداشتن از آن «چيز»، اين حرفها ديگر خريدار ندارد. قبل از همه خود سيد علي خامنه اي به خوبي مي داند كه بازگشت به دوران پيش از مذاكرات يعني دبه كردن، چه عواقب زودرس و دهشتناك داخلي، منطقه يي و بين المللي براي رژيم در پي خواهد داشت.
از اين منظر است كه وقتي ولي فقيه در خطبه هاي عيد فطر نعره مي كشد كه: «اجازه خدشه در اصول اساسی نظام اسلامی به کسی داده نخواهد شد» و «جمهوری اسلامی... هرگز تسلیم زیاده‌خواهی دشمن نخواهد شد»، حتي خود پاسداران نظام نيز خوب درك مي كنند كه از اين خبرها نيست و هم «خدشه» به «اصول اساسي نظام اسلامي» وارد شده و هم نظام ولايت فقيه در تماميتش «تسليم زياده خواهي دشمنانش» شده. وگرنه چه نيازي بود كه خامنه اي در پاسخ به روحاني «ملت عزيز» را خطاب قرار داده از آنها «انتظار» داشته باشد كه «وحدت و متانت خود را حفظ کنند». و يا در ديدار با سفراي خارجي تأكيد كند كه در ميان مردم «نباید دو دستگی به‌وجود بیايد، دشمن این را می‌خواهد».
همين طور است عربده كشي هاي دخالت در عراق و بحرين و لبنان و سوريه و يمن تحت پوش «حمایت دوستانمان در منطقه» كه باز خامنه اي تلاش دارد اين را القا كند كه هيچ چيز عوض نشده و هيچ تغييري صورت نگرفته تا مبادا پاسداران جهل و جنايت رژيم در داخل و خارج بيشتر سست شوند. اما «آن صبو بشكست و آن پيمانه ريخت» اين حرفها تا قبل از امضا خريدار داشت، اكنون در دوران «پسامذاكرات» هرچه هم كه خامنه اي و رژيمش قصد و نيت صدور تروريسم در منطقه را داشته باشند، هر اقدامي در اين راستا چندين برابر قبل از امضاي توافق بها مي طلبد. در صحنه داخلي نيز به قول دوستي حتي اگر از آسمان دلار هم ببارد رژيم قرون وسطايي ولايت فقيه توان حل كوچكترين معضل اقتصادي اجتماعي براي مردم را ندارد و غارت و چپاول اصولا امكان كمترين اصلاحاتي در اين زمينه را نمي دهد.
آري، اكنون دوران جديدي آغاز شده است، دوراني با رويدادهاي غير قابل پيش بيني. همچنانكه هرگز در مردادماه 1356 هيچ كس نمي توانست تصور كند كه هفده شهريوري در پيش خواهد بود و دولتي نظامي سر كار خواهد آمد و دست آخر خود «شاه» هم خواهد رفت، اكنون هم بايد منتظر رويدادهاي غير قابل پيش بيني بود.
از آن سخنراني كذايي جمشيد آموزگار در مردادماه 1356 كه «حقه مهر بدان مهر و نشان است كه بود» تا سرنگوني تام و تمام رژيم پهلوي در بهمن ماه 1357 يك سال و نيم طول كشيد. بايد ديد كه آيا نظام پليد ولايت فقيه نيز همين قدر مهلت خواهد داشت؟
خوشا رزم آوران و دلاوران و اشرفيان و اشرف نشاناني كه در طول 34 سال در حالي كه خطرات آنان را از هر سو احاطه كرده بود، عزم جزم كردند تا بها بپردازند و بايستند و بازهم بايستند و چنين روزي را محقق كنند.
21 ژوئيه 2015