۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

گفتگوی فیگارو با ریاض حجاب هماهنگ‌کننده هیئت اپوزیسیون سوریه




گفتگوی فیگارو با ریاض حجاب هماهنگ‌کننده هیئت اپوزیسیون سوریه

 منبع : ایران اسرار : 
روزنامه فیگارو چاپ فرانسه در گفتگویی با ریاض حجاب هماهنگ‌کننده هیئت عالی مذاکره‌کننده اپوزیسیون سوریه نوشت رژیم اسد توافق پایان دادن به اعمال نظامی را 2273 بار نقض کرده است.

رياش حجاب افزود: هیچ توافق عملی آتش‌بس وجود ندارد چراکه بمباران‌ها ادامه داشته و رژیم بسیج نیرو کرده است. شبه‌نظامیان حامی اسد و هم‌پیمانان او یعنی رژیم‌های روسیه و ایران هم همین کار را می‌کنند

ریاض حجاب اضافه کرد: اپوزیسیون سوریه مشارکت در دور سوم گفتگوهای ژنو را در اعتراض به سیاست محاصره شهرها توسط اسد و بمباران بازارها و بیمارستان‌ها و کشتار غیرنظامیان به حالت تعلیق درآورده است.

او تأکید کرد باوجود بشار اسد در قدرت هیچ راه‌حلی وجود نخواهد داشت و به این دلیل می‌بایست یک دولت انتقالی تام‌الاختیار که قدرت اجرایی داشته باشد تشکیل شود و مجلس مؤسسان قانون اساسی جدید سوریه را تدوین کند.

خامنه ای اسیر برجام - آثـار برجام در حاکمیت آخوندی


  
منبع : همنشین بها رآزادی 
مجری: از اول سال جدید، دعواهای درونی حاکمیت آخوندی روی برجام متمرکز است. علاوه بر این مسأله، یکی از موضوعاتی که باعث شده این بحث را ادامه دهیم، جنگ و دعواهای درون رژیم، به‌خصوص در مجلس است که همین روزها شاهدیم. اجازه بدهید قطعه‌ای را با هم از تلویزیون رژیم ببینیم، تا بعد من سؤال اول را مطرح کنم.

تلویزیون رژیم، آخوند رسایی: «آقای روحانی! وزرای شما در هیأت مدیره‌ها بودند و ما اعلام می‌کنیم برخی از اینها ثروتشان هزار میلیارد تومان است. ایشان چند روز پیش گفتند که در مذاکرات برجام، بدبین‌ها و بدگمانها دائماً می‌گفتند نمی‌شود، وقتی دیدند ما عبور کردیم، این بدبین‌ها و بدگمانها گفتند اجرا نمی‌شود. روز اجرا رسید، بدبین‌ها گفتند عمل نمی‌شود. آقای روحانی! چه کسی بود که می‌گفت من خوشبین نیستم؟ غیر از این‌که رهبر انقلاب فرمودند و غیر از این‌که همین محقق شد؟ آیا غربی‌ها به وعده‌های خودشان عمل کردند؟».

مجری: آقای توحیدی! این عضو مجلس رژیم آخوندی که پرده را پس می‌زند و مشخصاً می‌گوید که بدبین، خود خامنه‌ای بوده، آیا واقعاً خامنه‌ای را سکه یک پول نمی‌کند؟ آیا این مسأله عمدی است یا طرف، متوجه نیست؟

محمدعلی توحیدی: حالا طرف بفهمد یا نفهمد، عمد داشته باشد یا نداشته باشد، در این کشاکشها، فرسایش یا به قول شما سکه یک پول شدن خامنه‌ای، واقعیتی است که نتیجه برجام و نتیجه زهر اتمی است. از نظر سیاسی، مهمترین نتیجه زهر اتمی همین است.

در هر کشاکشی، در هر جنگ و جدالی، در هر بالا و پایین شدنی در درون رژیم، چیزی که لطمه می‌خورد و به‌طور روزمره دچار فرسایش می‌شود، ولایت‌فقیه است که مسئول این پروژه شوم بوده است.

مجری: باند خامنه‌ای تهاجم شدیدی را علیه باند روحانی و رفسنجانی شروع کرد. در دعوای انتخاباتی آینده‌شان هم پیش‌بینی کرده‌اند که احمدی‌نژاد و سعید جلیلی را وارد کنند.

محمدعلی توحیدی: نفس بازی با این مهره‌ها، بازی با مهره‌هایی است که از قضا در همین جنگ و جدال اتمی در درون رژیم، اینها سوخته‌اند. یعنی مثلاً سعید جلیلی در نمایش انتخابات رژیم در سال92، در همین داستان، به قول شما سکه یک پول شد. یا بازی‌کردن با کارت احمدی‌نژاد و مانورهای این شکلی. اینها فقط یک چیز را نشان می‌دهند و آن این‌که خامنه‌ای دستش بسیار خالی است و هیچ حرف جدیدی ندارد.

در نتیجه، بله، تهاجم زیاد است، از گزک گرفتن و برجسته کردن شکستهای روحانی و تناقضات روحانی تا رو کردن دست روحانی و مشارکتش در زمینه‌های مختلف سرکوب تا تناقضات کارهایی که در پروژه اتمی کرده است… همه را روی میزش می‌گذارند. اخیراً در داستان «گشت نامحسوس» سوابقش را در داستان حجاب اجباری ـ که خودش هم در باند غالب نظام در این جنایات دست داشته ـ رو کردند. همه این کارها را می‌کنند، ولی به هر حال در موضوع جدی سیاسی بر سر بحث برجام و اتمی، بازی‌کردن با کارت سعید جلیلی، بیشتر دست خالی خامنه‌ای را نشان می‌دهد.

مجری: اجازه بدهید در ادامه صحبتمان، روی سیاست مشخص روحانی در این کشمکش باندهای رژیم گفتگو کنیم. اول اجازه بدهید قسمتی از صحبتهای روحانی را بشنویم تا بعد من سؤالم را در این رابطه مطرح کنم.

روحانی: «آن‌وقت که ما می‌گفتیم پای میز مذاکرات می‌توان مشکل را حل کرد، بدبین‌ها و بدگمانها می‌گفتند امکان‌پذیر نیست. آن روز که توانستیم با 6قدرت جهان به توافق برسیم، باز هم بدبین‌ها و بدگمانها گفتند درست است که به توافق رسیدید، اما این قابل اجرا نیست. آن روز که به روز اجرا و برجام رسیدیم، باز هم بدبین‌ها و بدگمانها گفتند که آنچه به شما وعده داده‌اند، عمل نخواهند کرد و شما در این مذاکرات به موفقیت نرسیده‌اید».

مجری: آقای توحیدی! در حرفهای روحانی که شنیدید ـ و حرفهای رسایی، اشاره‌اش به همین حرفها بود ـ آیا واقعاً خود خامنه‌ای مورد حمله و هجوم و مورد توجه است یا نه، طبق معمول روحانی دارد جواب مهره‌هایی مثل شریعتمداری را می‌دهد که به او حمله می‌کنند و از او گزک می‌گیرند؟

محمدعلی توحیدی: هرچه منظور روحانی باشد ـ به قول شما ممکن است منظورش امثال شریعتمداری و بقیه مدعیانی که از باند خامنه‌ای به او حمله می‌کنند، باشد ـ ولی طرف اصلی، خامنه‌ای است. این حرفها می‌رود و به خامنه‌ای می‌خورد. کما این‌که رسایی می‌گوید که بدبین و بدگمان اصلی، خود آقا بوده است!

اگر خوب به سرچشمه این دعوا نگاه بکنیم، روزی که رفسنجانی و روحانی گفتند: باید تن به این مذاکرات داد، تن به این برجام داد، باید این بمب‌سازی را گل گرفت، والاّ خطر برای کل نظام هست، خود خامنه‌ای هم این را حس کرد. این‌ها خواستند چنین بحرانی را برای رژیم حل بکنند تا نظام ولایت‌فقیه را نجات بدهند؛ اما حاصل آن، وضعیتی شده است که الآن می‌بینید.

این ولایت‌فقیه در حالی که کل قدرت، دستش است و به‌اصطلاح عمود خیمه نظام است ـ همان نظامی که اینها به آن معتقد و وفادار هستند ـ، روز به روز دارد در صحنه سیاسی فرسوده‌تر می‌شود؛ سیاست و استراتژی‌اش مضمحل می‌شود، عوارض شومش برملا و بن‌بست‌هایش هم برجسته می‌گردصد. در مقابل، آن سیاستی که از ابتدا با این ولی‌فقیه و این مسیر استراتژیکی جنگیده، همین موضوع اتمی را افشا کرده، پیگیری کرده و حرف دیگری داشته، الآن روز به روز در دعواهای خود این‌ها هم حقایق بیرون می‌زند.

این مسیری است که در مقابل کل نظام قرار داشت؛ این هم نتیجه‌اش است. از یک‌طرف از نظر سیاسی، فرسایش فزاینده ولایت‌فقیه در صحنه سیاسی ایران است و از آن گریزی هم ندارند. از طرف دیگر اثبات حقانیت مسیری که مقاومت در همین زمینه در رویارویی با رژیم طی کرده است.

مجری: آیا شما به‌این ترتیب می‌خواهید بر عامل اصلی و بر حقانیت سیاست افشای برنامه شوم اتمی تأکید کنید؟ سیاستی که رژیم را به این‌جا کشیده است؟

محمدعلی توحیدی: البته که سیاست و افشاگری علیه برنامه شوم اتمی، مسلماً یکی از نقاط بسیار برجسته‌ای است که الآن اثبات شده است. دشمن به آن اذغان می‌کند و مشخصاً سران هر دو باند رژیم ـ خامنه‌ای و رفسنجانی ـ همین را می‌گویند. خامنه‌ای می‌گوید تمامش خسارت بوده است. از آن طرف هم رفسنجانی و روحانی و جواد ظریف می‌گفتند تمام ذخایر استراتژیک نظام را ما از دست دادیم و ایران به‌خاطر برنامه بمب‌سازی اتمی، تخلیه استراتژیک شده است!

بنابراین در این جنگ و جدال‌ها، هر دو جناح رژیم معترف هستند که این برنامه و این مسیری که رفته‌اند، مسیری شوم و خسارت‌بار بوده و این همه ضایعه و هزینه برای مردم ایران تولید کرده است. این افشاگری بسیار مهم است؛ ولی منظور من فراتر از این است.

در ورای این جنگ و جدال‌هایی که اکنون در درون رژیم هست ـ و بعضی وقتها هم خیلی داغ می‌شود که برجام را امضا بکنیم یا نکنیم یا دیر بکنیم و... ـ ورای این بحثها، یک جنگ سیاسی جدی جریان داشته که یک طرف آن مقاومت مردم ایران بوده و یک طرف آن هم تمامیت رژیم آخوندی. دعوایی است که به‌طور خلاصه در «مرگ بر اصل ولایت‌فقیه» و در «زنده باد ارتش آزادی»، خلاصه می‌شود. کی در این مسیر و کی خلاف این مسیر بوده است؟ برای تمام صحنة سیاسی ایران، الآن این بحث در حال تعیین‌تکلیف است و دارد روشن می‌شود؛ جلو چشم جهانیان هم دارد روشن می‌شود.

بن‌بستها و مشکلات باندهای رژیم آخوندی بین خودشان یک بحث است، اثبات بن‌بست هر دو جناح رژیم آخوندی هم یک بحث است. یعنی در این‌جا همه آن کسانی که به نوعی دلبستگی داشتند با این رژیم، به نوعی روی این باند و آن باند رژیم سرمایه‌گذاری کرده بودند، الآن سرمایه سیاسی‌شان برباد رفته و در بن‌بست قرار گرفته‌اند. در مقابل، آن سیاست و آن استراتژی که در این مدت، در بیش از سه دهه بر حرف دیگری از نظر سیاسی تأکید داشته، مسیر دیگری را پیشنهاد می‌داده و راه‌حل دیگری را ارائه داده، او برنده قضایا می‌شود و حرفش و حقانیت راه‌حلش ـ به‌عنوان یک پدیده موجود ـ دارد اثبات می‌شود که واقعی بوده است.

مجری: در چنین شرایطی، خامنه‌ای برای نجات رژیم چه کار می‌تواند بکند؟

محمدعلی توحیدی: همان‌طور که ابتدا اشاره کردیم، بعد از عید که سرفصل جدیدی بود و انتخابات را هم پشت سر گذاشته بودند، خامنه‌ای نشان داده است که حس می‌کند و می‌بیند که انتخابی جز تقابل با رقیب حکومتی خودش ندارد. یعنی برایش اصلاً گزینه، مسیر سازش نیست؛ چون شروع به کوبیدن همین برجام کرده است. به سخنرانی او در مشهد یا پیام عید او توجه کنید، این تقابل و رو در رویی که ما از آن صحبت می‌کنیم، آنجادر اوجش بود که شروع به تخطئه برجام1 و برجام2 کرد و گفت اتفاقاً می‌خواهم خیلی روشن بگویم که همه بفهمند.

پس، آنچه که انتخاب خامنه‌ای است و مسیری که جلو خودش می‌بیند، در صحنه سیاسی داخلی این است که شروع به حمله به رقیب کند. خامنه‌ای تغییر و تحولی از درون نمی‌بیند و اصلاً جایی برای آن باز نمی‌کند. این کاری است که خامنه‌ای کرد. از طرف دیگر در مورد تضادش با جامعه، با مقاومت و با نیرویی که تهدید موجودیتش می‌باشد، راه‌حلش عبارت است از سرکوب، تروریسم و موج اعدامها که می‌بینیم بی‌وقفه ادامه دارد. او به این ترتیب، تمام مانورهای روحانی را که می‌خواهد برای رژیم فرصتهایی فراهم کند، با بن‌بست و مشکل مواجه می‌کند.

یک تاکتیک و سیاست دیگری که خامنه‌ای دارد، جنگ جنایتکارانه‌ و بی‌حساب و کتاب است که در سوریه، هم با هزینه کردن از کیسه مردم ایران و هم با فرستادن پاسداران ـ و اخیراً با وارد کردن ارتش ـ دارد پیش می‌برد. تمام موجودیت و سرمایه سیاسی‌اش را به‌پای جنگ جنایتکارانة بشار اسد ریخته است که شاید به این وسیله بتواند برای خودش فرجه بقا بخرد و حتی در مقابل باند رقیب، برگی داشته باشد؛ این سیاستی است که خامنه‌ای دارد پیش می‌برد.

مجری: خامنه‌ای در این مسیری که پیش گرفته، تا کجا می‌خواهد پیش برود؟ آیا امکان برگشت دارد؟

محمدعلی توحیدی: واقعیت این است که خامنه‌ای دارد تا آخر خط می‌رود. ما الآن شاهد روزهای خاصی در صحنه سیاسی ایران و منطقه هستیم. سرکردگان پاسداران رژیم هر روز به خفت‌بارترین صورت، در سوریه کشته می‌شوند و به گور سپرده می‌شوند. بنیاد نظام ولایت‌فقیه و دعاوی این نظام و داعیة دفاع از مستضعفین و دفاع از خلقهای جهان و این حرفها هم، دارد به گور سپرده می‌شود. این دعاوی دارد در فریادها و ضجه‌هایی که ما امروز از کودکان و زنان سوری در زیر بمبارانها و توپ‌بارانها می‌شنویم، دفن می‌شود. در حملات جنایتکارانه پاسداران اعزامی خامنه‌ای و نیروهایی که از این‌جا و آنجابسیج می‌کند ـ و سرنوشتهای شومی هم برای آنها ایجاد کرده است ـ دفن می‌شود.

تمام دعاوی و تمام دکان و دستگاهی که ولایت‌فقیه برای خودش در دنیای عرب و کشورهای اسلامی و جوامع جهانی ساخته بود، دارد به گور سپرده می‌شود.

به نظر من خامنه‌ای دارد مسیری را می‌رود که آخرش چیزی جز انفجار اجتماعی، انفجار نفرت داخلی، منطقه‌یی و بین‌المللی علیه این رژیم نیست. هم‌چنان که همین روزها در گرماگرم این تلاطم و بحران جدی که در عراق هست، شعارهای اخراج و خلع‌ید از رژیم و این که: فتنه زیر سر رژیم است، بلا از ناحیه این رژیم است و خامنه‌ای باید دست از سر عراق بردارد به گوش می‌رسد.

در سوریه هم که تمام اپوزیسیون، تمام مردمش و خلقش، هر زمان که فضا و فرصتی پیدا می‌کنند، فریادشان را علیه این نظام شوم، علیه میراث شوم خمینی و خامنه‌ای سر می‌دهند. ما شاهد وضعیتی هستیم که خامنه‌ای در این باتلاق خون و جنایت و ننگ و فضیحت بیشتر فرو می‌رود و دور نیست که تمام رژیمش در آن غرق شود و مثل فرعون، هیچ مفری و راهی و بازگشتی برایش متصور نیست.

افشاي ستاد فرماندهي سپاه پاسداران در سوريه ومقرهای مختلف سپاه پاسداران



 
 
 افشاي ستاد فرماندهي سپاه پاسداران در سوريه ومقرهای مختلف سپاه پاسداران
 منبع : اسرار پشت پرده
 
جنگ حلب، آمرين و عاملين كشتار
 بنا بر اطلاعات کاملاً موثق كه توسط شبكه سازمان مجاهدين خلق ايران در داخل رژيم ايران ازجمله در داخل سپاه پاسداران جمع‌آوری‌شده و توسط منابع ارتش آزاد سوريه مورد تأیید قرارگرفته است، طرح حمله به حلب طي 9 ماه گذشته به دستور خامنه‌ای صورت گرفته است و اساساً توسط نيروهاي سپاه پاسداران سازماندهي و اجراشده است.
حملات زميني تماماً توسط نيروهاي سپاه پاسداران، عوامل عراقي و افغانی رژيم ايران و حزب‌الله لبنان صورت گرفته است و هيچ نيرويي از ارتش سوريه در اين منطقه حضور نداشته است. بمباران‌های بی‌رحمانه دو هفته گذشته شهر حلب توسط نيروهاي هوايي ارتش سوريه و نيروي هوايي روسيه كه منجر به كشته شدن صدها نفر غیرنظامی شده است اساساً براي اين است كه امكان پيشروي نيروهاي سپاه پاسداران و مزدورانش را فراهم كنند.
 سپاه پاسداران طرح بزرگي در اطراف حلب در اكتبر 2015 داشت كه اسم آن «عمليات محرم» بود. اين طرح به دنبال كشته شدن سرتيپ پاسدار حسين همداني، فرمانده كل نيروهاي رژيم ايران در سوريه در روز 7 اكتبر 2015 در اطراف حلب و کشته شدن تعداد زيادي از ژنرال پاسدارها و فرماندهان سپاه با ضربه شديدي روبرو شد.
اما خامنه‌ای در دسامبر 2015 به نيروهاي سپاه دستور داد كه اجازه عقب‌نشینی از منطقه حلب را ندارند و به آنها تصريح كرد كه اگر از آن منطقه عقب‌نشینی كنند به سرنوشت جنگ ايران و عراق دچار شده و در سوريه شكست نهايي را خواهند خورد. به همين دليل سپاه پاسداران در ژانويه 2016 نيروهاي خود در سوريه را به دو برابر افزايش داد، نيروهاي سپاه دست به حملات گسترده‌ای در اين منطقه زدند، اما اين نيروها نيز نهایتاً نتوانستند منطقه جنوب حلب را به تصرف درآورند. مجدداً در مارس 2016 هنگامی‌که رژيم ايران قادر به پيشبرد خط خود در اطراف حلب نشد و سپاه با بن‌بست روبرو شد، خامنه‌ای دستور وارد شدن نيروهاي ارتش اضافه شدن نيروهاي تكاور و ويژه ارتش را داد و رژيم ايران نيروهاي خود در منطقه حلب را افزايش داد. آنها طرح يك حمله بزرگ براي تصرف حلب را در دستور خود قراردادند. طي حملات سپاه و ارتش در اين منطقه در طي ماه آوريل ده‌ها تن از نيروهاي رژيم ايران شامل فرماندهان و اعضاي سپاه و ارتش رژيم و عوامل خارجي ازجمله مزدوران از عراق، لبنان، افغانستان كشته شدند. اكثر کشته‌های رژيم در اين منطقه كه نزديك به 300 كيلومتر با دمشق و هيچ نقطه تماسي با مناطق تحت كنترل داعش دارد بوده است.
تقسيم سوريه به بخش‌های مختلف براي فرماندهي توسط سپاه پاسداران، محوربندي و مراكز جبهه‌ها
 ارتش سوريه به‌قدری ضعيف شده است كه اصلاً توان كنترل حتي بخش‌های تحت كنترل اسد را راسا ندارد. به همین دليل كنترل نظامي كشور در دست سپاه پاسداران قرار دارد. سپاه كشور سوريه را به پنج جبهه تقسيم كرده است. ارتش سوريه اساساً در اين جنگ نقش پشتيبان و فرعي در جنگ را ايفا می‌کند و حملات توسط نيروهاي سپاه و مزدورانش انجام می‌شود. ما براي اولين بار جبهه باندی‌های نظامي، مراكز فرماندهي و تجمع اصلي سپاه پاسداران در مناطق مختلف را تحقیق نموده‌ایم:
مقرهای فرماندهي و مركزي
1.   مقر شیشه‌ای: مركز فرماندهي كل سپاه پاسداران در سوريه در محلي موسوم به مقر شیشه‌ای كه در كنار فرودگاه دمشق قرار دارد. سپاه پاسداران بدين دليل فرماندهي خودش را در كنار فرودگاه قرار داده است كه آخرين نقطه‌ای خواهد بود كه سقوط خواهد كرد. نيروهاي سپاه كه با هواپيما به سوريه آورده می‌شوند از اين پادگان به محله‌ای ديگر توزيع می‌شوند. يكي از فرماندهان مستقر در اين مقر سرتيپ پاسدار سيد رضي موسوي، فرمانده لجستيك نيروي قدس در سوريه مستقر است. نيروهاي مستقر در اين مقربین 500 تا 1000 نفر هست.


2.   پادگان شيباني(پادگان امام حسين): اين پادگان كه در منطقه شيباني در شمال غربي شهر دمشق در حدفاصل شهر دمشق و شهر زبداني واقع‌شده، محل استقرار قبلي گارد رياست جمهوري بشار اسد بوده است. سپاه اسم اين پادگان را امام حسين گذاشته است. ظرفيت اين پادگان حدود 6 هزار نفر نيرو است. اما نيروهاي سپاه شامل تيپ تكاوري لشگر 19 فجر شيراز و نيروهاي افغاني ملقب به فاطميون و حزب‌الله لبنان معمولاً حدود 3 هزار نفر بوده‌اند. اين پادگان نقش نيروي احتياط براي حفاظت از كاخ بشار اسد را به عهده داشته و در مقابل احتمال حمله مخالفين از منطقه زبداني نيروي خط دفاعي محسوب می‌شود.


جبهه جنوبي
اين جبهه شامل حومه دمشق، درعا، قنيطره و سويدا می‌شود.
3.   مقر 18000(پادگان زينب): اين محل كه قبلاً دانشگاه بوده در فاصله 60 كيلومتري دمشق به سمت درعا واقع‌شده است. در اين محل نيروهاي زرهي سپاه و دفاع وطني (سوري) مستقر هستند. همچنين بخش‌هایی از پشتيباني سپاه و فاطميون در آن مستقر می‌باشند.

4.   مقر يرموك: اين مقر نيز قبلاً دانشگاه بوده بافاصله كوتاهي از مقر 18000 واقع‌شده و نيروهاي سپاه و حزب‌الله لبنان در آن مستقر هستند.
5.   مقر ازرعسپاه در كنار شهر ازرع (نزديك شهر شيخ مسكين) در جنوب سوريه داراي يك پايگاه موشكي سام 1 هست نيروهاي سپاه اينگونه توجيه شده‌اند كه اين پايگاه عليه حملات هوايي اسرائيل است. در اين پايگاه يگان موشكي لشگر المهدي شيراز و نيروهاي هوا-فضاي سپاه مستقر هستند. اين پايگاه در حقيقت شامل دو سايت موشكي نزديك هم است. یگان‌های ديگر سپاه هم براي مأموریت‌های خود در جنوب سوريه و عمليات نزديك مرز اردن، از اين محل براي استقرار نيروهايشان استفاده می‌کرده‌اند.

جبهه شرقي
در اين جبهه استان‌های حسكه و ديرالزور و الرقه واقع‌شده است. قامشلي هم جزو اين جبهه است. مراكز سپاه در اين جبهه به ترتيب زير هستند:
6.   مقر سوم سپاه :
1.1.                   اين مقر كه در دست سپاه است، در فرودگاه بعد از روستاي الضمير در فاصله 50 كيلومتري جاده دمشق بغداد قرار دارد.
1.2.                  منطقه حمص، فرودگاه نظامي شعيرات:
1.3.                   در اين منطقه 3 گردان سپاه در منطقه حمص حضور دارند. پروازهاي نظامي از اين فرودگاه صورت می‌گیرد.
1.4.                  در اين جبهه لشگرهاي 11 و 18 در منطقه جنوب حمص قرار دارند و به شمال و شرق سوريه نيرو اعزام می‌کنند.
7.   فرودگاه T4 : اين فرودگاه كه يك فرودگاه نظامي متعلق به ارتش سوريه است، در فاصله 50 كيلومتري شهر تدمر واقع‌شده است. سپاه براي حمله به سمت تدمر از اين فرودگاه براي تمركز نيرو استفاده می‌کرده است. بيش از هزار نيروي سپاه در اكتبر گذشته در اين پادگان مستقر بوده‌اند. مطابق يك گزارش رسيده، حدود هزار نفر نيروهاي تكاور روسي در اين فرودگاه در ماه اكتبر 2015 گذشته دیده‌شده‌اند.
جبهه شمالي
از شهر حما به بالا تا مرز تركيه جزو اين جبهه هست. حلب و ادلب جزو اين جبهه هستند.

گلماشته"، شارلاتان دومبتدا،




لینک به منبع
پرویز خزایی عضو و نماینده شورای ملی مقاومت ایران در اسکاندیناوی

پرویز خزایی: "گلماشته"، شارلاتان دومبتدا، بدنبال انتشار یکی از مقالات قبلی، تحت عنوان" دستگیری مولانای رومی و حافظ و دو صوفی دیگر"، استاد ادبیات، از خراسان سرفراز، دکتر علی معصومی، عضو ارزنده شورای ملی مقاومت، طی یک یادآوری، بمن توضیح دادند که شعر "زاهدم برد بمسجد که مرا توبه دهد، توبه کردم که نفهمیده به جایی نروم" شعری از صائب تبریزی است و نه از حافظ. با سپاس از ایشان. بنابراین، و برای تکمیل پرونده حافظ شیرازی، به اتهام "محارب"، طبق نص قانون جزای رژیم فاشیسم مطلقه، این دو شعر حافظ را درکیفرخواست می آوریم:

گرچه بر واعظ شهر این سخن ارزان نشود
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود
شیخم به طعنه گفت حرام است می مخور
گفتم به چشم، گوش بهر خر نمی کنم!

حالا اصل و فرع مطلب
در آخرین مقاله، درباره تاریخ و داستان شارلاتانیسم، و ذکرخیر چهار شارلاتان تاریخی، ازجمله شخص اول آن در قرن هفدهم، ویژگیهای هرچهار نوع را در یک شخص- که علیرضا نوری زاده باشد- به اکتشاف نشستیم....
اکنون می پردازیم به یک موجود دیگر، که اوهم در این فضای راحت و رفاه پناهندگی- که به یمن، و به علت ریزش باران وار خون هزاران شهید مقاومت و اپوزیسیون داخل و خارج کشور، میسرشده است-، به یک موجود مضحک، و رفته رفته مضحک تر، بدل و بدل تر شده است. او، که عناصر و مؤلفه هایی از آن چند شارلاتان تاریخی و از این آخری در لندن را دارد، بعلاوه و مضافا میماند به کدخدا "مه ولی" ( محمدولی به زبان لرها که اصلا قلمبه خوانی عربی در زبانشان نمیچرخد). مه ولی از نواحی روستایی طرهان لرستان بود، که مرتب به شهر خرم آباد می آمد، هم برای شهری شدن و پز شهری دادن و هم برای ملاقات پسرش، "گلمیرزا"، که خدمت سربازی را در پایتخت لرستان میگذارند. همه میدانیم که در این دوره خدمت سربازی، بعضی نگون بختان را-، بجای خدمت در کارهای جدی ارتش و دفاع ملی-، بعنوان گماشته، برای نوکری در منزل یکی از افسران ارتش بکارمیگماردند. که کارشان جاروب کردن و حمل اجناس در خریدهای روزانه خانم جناب سروان، کول گرفتن بچه های سرکار سروان در خیابان و حیاط منزل و کارهای دیگر است. باری، در این پروسه کولی دادن به بچه های جناب سروان، خیس شدن پاگون مقدس سربازی نیز خود یک تراژی-کمدی در حکومت "شاه سایه خدا" بود. آن موقع ها میگفتند که تفنگ و لباس سرباز ناموس و افتخار اوست، این بیچاره، جز یک جاروی بلند تفنگی که نداشت هیچ، بلکه لباس سربازی اش هماغلب خیس خیس از"تقدس" بود!!. باری لرها، که ریشه و تلفظ این لغت "گماشته" را، بدرستی نمیدانستند، به این سرباز گماشته جناب سروان، "گلماشته" خطاب میکردند. بدیهی است که گردش این لغت شناخته شده در زبان و ادا شدن آن در دهانشان، از لغت ساده فهم و حی و حاضر "ماشته" می آمد، که یک بافتنی بزرگ و رنگارنگ بود که در داخل آن ملاتهای رختخواب، از قبیل لحاف و تشک و بالش، را می بستند و در اطاق پذیرایی مهمانان قرار میدادند. لرستان دو زبان اصلی دارد یکی لری و دیگری لکی که این دومی بسیار به کردی گورانی ویا هورامانی جنوب کردستان شبیه و هم ریشه است. ”مه ولی“ لک بود.

کدخدا وقتی به شهر می آمد، با اظهار فخر و غرور، ادعا میکرد که: "و خیر، کورم هتیه ارا شهر، بیه سه گلماشته و و گرد افسرل قصه مکی" یعنی: به سلامتی پسرم به شهر آمده، گماشته شده و با افسرها صحبت میکند. برای او، و آن تیره بختان تحقیر شده دهاتی، صرف طرف صحبت قرار گرفتن با یک افسر ارتش جای فخر و غرور داشت. یکبار که با اشاره به پسرش در خیابان، که مشغول "صحبت" با افسر ولی نعمتش بوده، کدخدا با اشاره به این دو میگوید: ببین فلانی نگفتم ! "کورم" پسرم، با افسر صحبت میکند. طرف همراه کدخدا نیز، از روی کنجکاوی، میرود ببیند این چه نوع هم صحبتی و دیالوگی است، که گوشتان روز بد نشنود!، او میشنود که جناب سروان مرتب دارد به گل میرزا با عتاب و خطاب و انتقاد، فحش و فضیحت و ناسزا نثار میکند! باری وقتی به کدخدا میگوید که: اینکه دارد به پسرت فحش و بد بیراه میگوید، این برای این پدر تحقیر تاریخی شده، مهم نیست، مهم در معیت و طرف خطاب جناب سروان بودن است.

کمکمک کدخدا "مه ولی"، مدعی میشود که خودش هم، دم درب پادگانی، که پسرش در آن قبلا دوره کوتاهی دیده است، نیز با تیمساری سلام و علیک کرده است و با او آشنا شده است و اینرا هم برای دوستش خرج میکند. و القصه طوطیان گیج و مبهوت چنین گفته اند که یک روز، که مه ولی، بهمراه همین دوست، در خیابان سپه خرم آباد راه میروند، پاسبانی، بدلیل عبور او در حالت چراغ قرمز از خط عابر پیاده، یخه او را گرفته و چک محکمی به گوشش میزند! کدخدا نیز، که در مقابل دوستش بسیار تحقیر شده است، مکانیسم قبلی را بکار برده و وقتی با بناگوش قرمز شده پیش دوستش در آن طرف خیابان میرسد به او میگوید "اوه پاسبان نوی، تیمسار بی ها!" این شخص پاسبان نبود تیمسار بودها!. باری وقتی "رمیله" (رحم خدا به زبان لری. راستی درود بر لرها که همه واژه ها را دستکاری و به شیرینی زبان لری ادا میکنند)، این همکلاسی من، که پدرش دوست این کدخدا و مهماندار او در شهر بود، این را در سال دهم دبیرستان برای من تعریف میکرد، بجد نمیدانستیم که بخندیم یا گریه کنیم. اینجا برای ثبت در سینه تاریخ باید گفت که همین پدر دوست من رمیله، همان دوست همراه مه ولی در شهر بوده است که مانند هرودت و گزنفون این حوادث تاریخی را ثبت میکرده است!

حالا این یکی گلماشته، که علاوه بر آن صفاتی که از استاد خود در لندن بیاد دارد- را خواهشا در نوشته ها، د رسایتش و در یک کیچن تی وی، که عبارت باشد از یک نفر و یک دستگاه لپ تاپ دوربین دار و به اندازه انگشت های دست "بیننده"!، ببینید و این بار بجد حال کنید و بخندید. من مطابق معمول اسم او را اصلا بزبان نمی آورم چون اگر نامش را بیاورم فورا میگوید: دیدی طرف صحبت افسرا هستم! اما از همان ابتدا نشانیها، طرف را لو میدهد. او کسی بود که، به عنوان هوادار سازمان مجاهدین خلق در آنروزهای یورش ایلغار خمینی، دستگیر و بعد تواب شد آنهم چه توابی، نامه غلط کردم نوشت (بیش از غلط کردن، برو بالا!) در بحبوحه قتل عام 1367، بقول خودش، سه بار انزجارنامه نوشت و حتما بسیار کارهای دیگر. او، به گفته و نوشته و مصاحبه های خودش، بهمراه برادران درنده خو، در جیپ پاسداران، به خانه های اعضا و هواداران دیگر مجاهدین و مبارزین آن زمان میرفته، و با اشاره به پلاک خیابان و درب خانه، باعث دستگیری و شکنجه و اعدام آنها میشده است، (رجوع شود به کتاب خاطرات خودش و مصاحبه هایش با بعضی رسانه های غربی از جمله روزنامه "وردنزگانگ" نروژ (که در آرشیو این مقاومت موجود است). خلاصه، این یارو بعد از گرفتن پاداش کمکهای "انسانی" به لاجوردی و گشتاپوی ولایت، خود را دوسه دهه قبل به خارج رساند، خیلی زود دم و دستگاهی در زیر چترپناهندگی و پول سوسیال، از برکت سوسیال دمکراسی اسکاندیناوی، درست کرد و چند انگشت شمار دوست و همنشین و همکار در معیت قرار گرفتند، تا با یک ظاهر موجه وظایف محوله از سوی حاجی گشتاپو را بدرستی انجام دهد. باری حالا دیگه نامنبرده، درکنار پوشالهایی که مثلا در تحلیل یا انتقاد از رژیم نثار ساده لوحان میکند، سیستماتیک و پیوسته، علیه تنها مقاومت سازمان یافته و شکست دهنده پروژه اتحاد جماهیراسلامی درعراق و در منطقه، و ریختن زهر آتش بس جنگ ویرانگر و ایران سوز هشت ساله، برگلوی پلید بنیادگذار نظام جهل و ستم، و اکنون نیز، بعنوان تنها مبتکر اصلی افشای اتمی و ساقی جام زهر دوم بنام "برجام"، برگلوی پلید خلیفه دوم خامنه ای، عرض اندام میکند. درود بر جام زهر "برجام"!" باری او که، من همیشه سرکار قندعلی اش نامیده ام- نامی که میشناسیم و به آن اطمینان داریم! و علت انتخاب این واژه را، در جریان استعفاهایی نوشته ام، چهار اسبه به تشویق اعضا و هواداران مقاومت به بریدن و ول کردن مبارزه، امداد رسانی به بریده ها در "تیف" بد آخرت، (آخر شر بقول ما لرها)، و مقاله نویسی علیه سازمان مجاهدین و رهبران آن می پردازد. اگر دقت کنید می بینید که اکنون دیگر، دوفاکتو، بصورت ستون نویس سایت مستقیم رژیم یعنی- اینترلینک- و سایتهای وابسته و پیوسته به گشتاپوی خمینیسم- در آمده است. آیا اگر کسی را که گشتاپوی هیتلر در همین اروپای طرف جا خوش کن- حلوا حلوا کرده و مرتب نوشته ها و گفته های او علیه مقاومت جدی و سازمانیافته آلمان سالهای چهل میلادی را باز انتشارمیکند، و بعد گشتاپو مرتب به مقاومت آلمان "رزهای سفید" نهیب میزند که یا الله اگر حرفی دارید در پاسخ این آقا بزنید! - باید اپوزیسیون هیتلر و نازیسم خواند و یا امداد رسان تبلیغاتی به آن؟ بروید داستانها و اسناد این اروپای غرقه به خون در دهه های سی و چهل میلادی را بخوانید و ببینید...

باید به این گلماشته - بخوانید گماشته حاج گشتاپو- گفت:

-         تو که با توبه و تواب شدن و با بردن پاسداران به مخفیگاههای مجاهدین و مبارزان افتخار آمیز آن روزها، باعث دستگیری، شکنجه و شهادت بخشی از آن سلحشوران تاریخ و فرزندن ستار و میرزا و مصدق و حنیف نژاد شده ای، باید تا ابد در شرم و پشیمانی و زجر روحی و روانی دست و پا بزنی- البته بشرطی که آن سه عنصر اعلام شده از یونان باستان یعنی "منطق" و "اخلاق" و "احساس وعاطفه" در تو باقی بود.

-         تو دیگر نمی توانی درمقابل مادران سر از سجده برنگرفته، بقول شاملوی بزرگ، و پدران و خواهران و برادران بیولوژیکی و آرمانی و تشکیلاتی آنها، هنوز چشم در چشم شان بایستی و خودی نشان دهی. وبلاگ نویس خارج کشور که هیچ. هرکس که آن سه عنصر را – و حتی یکی از آنها – در بطن و نهاد انسانی داشت، اگر نتوانست خود را بکشد و از شر وجدان راحت شود، حداقل این بود که درمقابل آن مادران و پدران و هزاران هزار یار و یاور و میلیون ایرانی در زنجیر پوزش میطلبید و به خاک پایشان می افتاد. تو مجسم میکنی یکی از این بازماندگان را وقتی که تصویرتو را ببینند و نوشته های ترا بخوانند!

-         یارو تو کسی هستی که چنین جنایتی علیه یک مقاومت و مردم ایران و هم بخشی از خانواده های اصیل ایرانی مرتکب شده ای و بسیاری را عزادار کرده ای. تو میدانی که- که خوب میدانی- که چقدر مادران و پدران شهدای مقاومت از غصه دق کردند و جان دادند. تازه در یکی از مصاحبه های با رادیو امریکا به تو به صراحت گفتند که: "حتی گفته شده است که شما علاوه بر لو دادن و باعث دستگیری و اعدام شدن، تیرخلاص هم زده اید" که داشتی سنکوب میکردی وقتی این را شنیدی و با پت پت کردن ازش رد شدی.

-         البته حتما با وقاحت استدلال میکنی که من باعث دستگیری و شکنجه و اعدام این تعداد شده ام. اما مقاومت باعث شهادت هزاران نفر شده است!! بچه حاجی گشتاپو: بریدگان و خائنان و لو دادگان تاریخ بشریت نمی توانند از این منطق مزخرف استفاده کنند و بگویند که ما در سراسر جهان هزاران نفر را بکشتن دادیم اما مقاومت ها چی که میلیونها تن را به کشتن دادند!! این یارو فریبا هشترودی از همین منطق شنیع برای توجیه ملاقات و همکاری با گشتاپوی خامنه ای استفاده کرده که دیدی پوزه اش خاک مالی شد.

-         یک داستان واقعی بغایت دلخراش، برای وجدان بشریت تا ابد جریحه دارشده سراسرتاریخ گفتنی است. آری این داستان را فریادکنیم!: "سارا استارزونسکی" دختر ده ساله یهودی فرانسوی، وقتی مامورین پلیس فرانسوی همکار گشتاپو، در1942، برای بردن همه اعضای خانواده به منزلشان در پاریس ریختند- او که میدانست چه سرنوشتی در انتظار آنان است- برادر پنج ساله خود "میشل" را در قفسه ای درخانه قفل کرد و کلید آنرا برداشت. وقتی همه افراد را –بدون این پسر- به اردوگاه "درسنی" بقصد فرستادن به آشویتس برای آدم سوزی بردند- او روزها این کلید را در جیب و جامه خود قایم کرده بود، میگفت بگذارید بروم میشل را از آنجا خارج کنم. عاقبت روزی در قسمت کودکان، بهمراه یک دختر بچه دیگر، "راشل"- موفق به فرار از زیر سیم خاردار شدند. او پس از چند روز، به کمک یک زوج مسن فرانسوی، به خانه سابق در پاریس رسید و یک سره به آپارتمانشان- که حالا دیگر مستاجر دیگری آنرا اشغال کرده بود- رفت و سراسیمه در زد، و در حالیکه کلید را همچنان در دست میفشرد، موضوع را به مستاجر جدید گفت. به او اجازه داده شد که قفسه را باز کند. آنچه که این دختر بیچاره دید جسد خشک شده آن برادر معصوم بود و او غش کرد (طوفان گریه ها!). بعد ها سارای ماتم زده، که یتیم و بی کس بود، به آمریکا مهاجرت و در آنجا ازدواج کرد و صاحب پسری شد که نام برادر را بر او گذاشت. اما مدام این وجدان و داغ عمیق او را آزار میداد. آنقدرکه سرانجام روزی سوار بر اتوموبیل، خود را به کامیونی زد و جان سپرد (طوفان گریه ها!). جهان هنوز از شنیدن این داستان و دیدن فیلم زندگی او- که براساس همه مدارک و شواهد حقیقی ساخته شده است- میگرید (از جمله هم اکنون خود این نگارنده). پس بچه حاجی لاجوردی. اگر از این نوع وجدان و حس و عاطفه و شهامت و شجاعت در تو خبری نیست، پس دیگر درش را بگذار و در گوشه ای بتمرگ! اگر یک روز یکی از بازماندگان آن شهدایی که تو باعث مرگشان شده ای در چشم تو خیره شدند به او چه خواهی گفت؟ اما پاکستان؟ اما مجاهدین؟ اما رجوی؟ اما میرزا کوچک؟ اما مصدق؟ اما گاندی و قتل عام "امرتسر" اعضای مقاومت توسط ارتش انگلیس؟ اما زاپاتا؟ اما "آرتوگاس"، اما بولیوار و اما قهرمان تاریخی مقاومت یونان پاپاگیلو؟ اما کریستیان هوگه رهبر ارتش آزادیبخش نروژ؟ اما مارنهایم رهبر ارتش مقاومت فنلاند؟ اما ژان مولن رهبر مقاومت مسلحانه فرانسه؟!.....

-         یارو! کسانی به عنوان قهرمانان بزرگ تاریخ مقاومت نورچشم تمامیت بشریت هستند و نام و نشانشان در سینه اسناد تاریخ ثبت است که در زیر شکنجه آنقدر مقاومت کردند و اطلاعاتی را لو ندادند تا شهید شدند..." وارتان سخن نگفت......دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...." تو جا دارد که دندان شرم برخود ببندی.

البته این گلماشته از این مرحله هم عبور کرده است. او، که مدتی میخواست ادای اپوزیسیون در بیاورد که مشتری جلب کند، حالا دیگر تعارف را کنار گذاشته و از جمله، 25 سال بعد از شروع افشاگریهای مجاهدین علیه پروژه های اتمی رژیم و 14 سال بعد از افشای نطنز و اراک که رژیم را به گل نشاند، حالا این گلماشته خواب نما شده که اطلاعات اتمی را اسراییل به مجاهدین داده است تا افشا کنند! اگر به گوگل مراجعه کنید، اینقدر نقل قول و کد از حاجی گشتاپوهای قد و نیم قد پیدا میکنی که نپرس . خود نظام نکبت مطلقه دو دهه است تکرار میکند که افشاگریهای مجاهدین دروغ است و وقتی هم که دنبشان! گیر می افتد و آژانس و مراجع بیطرف این اطلاعات را تایید میکنند، میگویند این اطلاعات را اسراییل به مجاهدین داده اند یا مجاهدین به دستور آمریکا کنفرانس مطبوعاتی گذاشته اند! ( مراجعه شود به کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هسته ای شیخ حسن روحانی صفحه 120). حالا می بینید که این قندعلی ترکه زیر دهل حاجی گشتاپو شده و نشخوارهای او را تکرار و وظیفه گلماشتگی خودش را بخوبی اجرا کرد و بالاخره "تیسمار بی ها!"

-         وقتی جناب تیمسار غیبت میکند، گلماشته دلتنگی میکند، دریک شگرد شارلاتان نشان دیگر، نامنبرده از غیبت حاج قاسم سلیمانی- آیشمن جدید رژیم- انگاری با دلتنگی یاد میکند. حالا که، بعد از جراحت چند ماهه، او را سر پا کرده و به صحنه آورده اند، با شوق و ذوق مشمئزکننده ای می گوید: دیدید که مجاهدین دروغ میگفتند که تیمسار ما در ماه نوامبر مجروح شده است، صرفا چون او درماه آوریل-یعنی پنج ماه بعد- بزور جراحی و دارو و درمان، عجالتا سالم و سرپا شده و به جنایت وکشتار مردم سوریه و عراق ادامه میدهد! هنوز یادمان نرفته که یک روز نوشت که دولت رومانی میخواسته است همه اعضای لیبرتی را در کشورش قبول کند رهبران مجاهدین نگذاشته اند. لابد درب حصار لیبرتی را به روی اتوبوس هایی که از بخارست می آمدند باز نکردند! "توفان خنده ها!" و دیدیم که نگارنده، با اسناد ومدارک، پوزه او را در این بلوف و دروغ سخیف همانجا خاک مالی کرد.

بگذریم و اما:

بخش با حال و بسیار مضحک عبارت از دو مقوله است:

نخست اینکه، این یارو مانند آن دبیر جغرافیای کودن، که فقط درس کشور پاکستان را کمی میدانست و آنرا ناقص از بر بود، عمل میکند. آن یارو، از هر کشوری که موضوع درس جغرافیا بود، میزد به صحرای پاکستان. آن دبیر کودن، در درس جغرافیای مثلا کشور برزیل میگفت: بله! برزیل یک کشور در قاره امریکا است و از پاکستان وسعت اش بیشتر است و اما پاکستان! و بعد شروع میکرد به تکرار درس پاکستان، و این روال ادامه داشت در سر درس کانادا، ترکیه، مصر و نیوزلاند وووو. حالا وقتی تنها کانال تصویریش کیچن تی وی، از این یارو شارلاتان شماره دو و "گلماشته" کودن، مثلا در باره جناح های رژیم و یا خشک شدن دریاچه ارومیه و یا قیمت نفت بپرسد، نامنبرده، با یک مقدمه ناشیانه-که از اولش نقشه راهش معلوم است، ( بدبخت بشدت ناشی هم هست و دستپاچه میشود)، بلافاصله یک لولا گیر می آورد و بعد شروع میکند به مثلا: دریاچه ارومیه را وزارت مربوطه خوب رسیدگی و لاروبی نکرده است مانند کارهای مجاهدین و اما مجاهدین!......قیمت نفت دیروز پائین بود امروز بالا آمده! چشم انداز بازار نفت مثل پاندول است..... و اما مجاهدین!!

دوم اینکه، در پاسخ، و یا در واکنش به عناد مستمر و کار اصلی سیاسی او و تیم انگشت شمار دنده و سوزن گیرکرده اش، در خارج کشور، در قبال لجن پراکنی و توهین های او به رهبران سازمان و مسئولین و اعضای مقاومت، که دیگر شامل فحش ناموسی و وارد شدن در حریم زندگی خصوصی افراد است، (بخوانید پلیس ثارالله و گشت نامحسوس، چون چیز جدی ندارند که بگویند)- اگر یک هوادار در فیس بوک ویا سایتش جوابی اغلب دندان شکن – همانند آن سیلی پاسبان- به او میزند و برجایش مینشاندش- بلافاصله فریاد بر می آورد که اینرا نه آن هوادار، بلکه مسعود رجوی گفته است!! من آنم که رجوی (که اصلا اگر هزار شصت هم داشت یکی شان خبر دار این سایت بی مقدار و فرد بی مقدار تر نیست) خطاب بمن! این را، (که این هوادار گاهی بسیار دور نوشته)، داده است. ببین این پاسبان نبود تیمسار بود ها!. و با عصبیت و حرکات بدن(بادی لنگویج)، که نشان آشکار از تشنج و "پست ترامای" شرم و پشیمانی و تحقیر از بریدن و لو دادن یاران خود دارد- داد و فریاد عصبی راه می اندازد که چون من خیلی مهم هستم، مسعود رجوی مستقیما خطاب به من حرف میزند و اعلامیه صادر میکند، (اینجا میمانه بیماری پارانویا!)، چون من مهم هستم و تک و تنها! دارم مسیرتاریخ ایران را به ضرر مقاومت سازمان یافته مردم ایران تغییرمیدهم!! آهای هوار ای مردم! اینکه پاسخ مرا میدهد فلان هوادار نیست، فلان انسان شریف ایرانی نیست که از این همه شناعت و دنائت دلش بدرد می آید، این خود مسعود رجوی است.("تیمسار بی ها")! باور کنید در اینجا هیچ کلمه دیگری جز "هالوسیناسیون" – که نزدیکترین ترجمان فارسی اش "وهم" است برای این هالو پیدا نکردم. انگاری مسعود رجوی، و رهبران و مسئولان این مقاومت، بیست و چهار ساعت دیگر کاری ندارند جز دنبال این سایت فکسنی گشتن. یارو! بریدی، نامه ندامت نوشتی، توبه کردی، بخشی از عزیزترین ها و جگرگوشه های ایران زمین مان را لو و به کشتن دادی و مورد عفو ضحاک زمان قرار گرفتی ودر خارج تمرگیدی، اما دیگر نه تنها یکه تاز اپوزیسیون! و نجات بخش! نیستی بلکه رهبر موشهای زیرزمین خانه ات دراستکهلم هم تشریف نداری. برو خود را به روان شناس بسپار. تو بدلیل آن اکت جنایت زا برو اول با خودت آشتی کن تا توی این سالهای آوارگی هی محتوای تولیدی از شرم و کین و تنفر از خود را بروی دیگران قی نکنی! تو اکنون جز این موجودی که از خودت ساخته ای، کس دیگری نیستی. یو آر مستر نوبادی!

یکی از همسانانش – بنام مسعود خدابنده- که بهمراه همسرش، در لیست بخش اطلاعات وزات دفاع امریکا، مستنداً بعنوان مأمور و حقوق بگیر گشتاپوی رژیم ولایت مطلقه فقیه در انگلستان به سازمانهای ضد جاسوسی غرب- بویژه با "ام ای فایو و سیکس" انگلستان معرفی شده اند- او نیز چند وقت پیش در یک شکلک "کنفرانس مطبوعاتی"!، پشت میزی در آشپزخانه خود در لندن نشسته و جلو دوربین لاپ تاپ خود، رو به سایت اینترلینک حاج آقا گشتاپو، گفته بود که مسعود رجوی بمن و جمعی از همکاران من خائن و مأمور خطاب کرده و فحش داده، پس من مهم هستم. "وخیربیه سه گلماشته و وگرد افسرل قصه مکی"!!!. و تو قندعلی هم همین معنا را به لسان و ژارگون دیگر بیرون میریزی: ای مردم من مورد لعن و نفرین مردم و بازماندگان آن شهدای لورفته و بخون خفته قرار گرفته ام، پس هستم! البته واضح و مبرهن است که این تیمسار است که اینکار را میکند. بله "تیمسار بی ها"!

پرویز خزایی- اسکاندیناوی هفته اول ماه مه






  منبع : آفتابکاران ، 11 می 2016
حسن داعی : ناخدای سیاست خارجی اوباما، فریب افکار عمومی و همکاری با لابی مماشات
گزارش اخیر مجله نیویورک تایمز در مورد "“بن رودز” " سکاندار سیاست خارجی اوباما در کاخ سفید، حیرت آور و بسیار مهم است. این گزارش، روابط پشت پرده دولت اوباما با محافل مماشات منجمله نایاک، برای کنترل فضای رسانه ای، فریب افکار عمومی و توجیه سیاست های مماشات گرایانه اوباما را در معرض دید همگان قرار میدهد. این گزارش سندی در مورد ورشکستگی اخلاقی و سیاسی لابی مماشات با رژیم ایران است 
دیوید ساموئلز، خبرنگار مجله نیویورک تایمز گزارش مفصلی در مورد "“بن رودز” " (Ben Rhodes) دستیار اوباما و معاون مشاور امنیت ملی که به سکاندار سیاست خارجی در کاخ سفید معروف است منتشر نموده که پشت پرده برخی از تصمیم گیری های کاخ سفید را در معرض دید همگان قرار میدهد. این گزارش که تصویری بسیار منفی از "“بن رودز” " و تیم سیاست خارجی اوباما ارائه میدهد، به یکی از بحث های اصلی در محافل رسانه ای و سیاسی در واشنگتن تبدیل گشته است. گزارش ساموئلز که حاوی گفتگو با "“بن رودز” " و همکاران او است، وی را شخصیتی بی مایه و خود بزرگ بین معرفی میکند که جامعه خبرنگاران و کارشناسان سیاست خارجی در واشنگتن را بی سواد و احمق میداند و تلاش های خود برای فریب افکار عمومی را فضیلت می شمارد. بخشی از گزارش طولانی ساموئلز، به سازش هسته ای با رژیم ایران، تلاش های “بن رودز” و تیم زیر دست وی برای قالب کردن آن به افکار عمومی و همکاری مشترک وی با لابی مماشات مربوط میشود. این بخش از گزارش، حاوی نکات جالبی است که بویژه برای ما ایرانیان خواندنی و با اهمیت است.
“بن رودز” که هیچگونه سابقه کار یا تحصیلات دانشگاهی در حوزه سیاست خارجی آمریکا نداشت، نزدیک به دهسال پیش، به کمک ارتباطات خانوادگی، وارد این میدان شد و اولین کار جدی خود را در سال 2007 در موسسه ویلسون تجربه کرد و از اعضای تیمی بود که گزارش معروف در باره سیاست آمریکا در عراق را تدوین کرد. در این گزارش، به کاخ سفید توصیه شده بود که راه دوستی و همکاری با رژیم ایران را دنبال کند. موسسه ویلسون، یکی از اصلی ترین محافل مماشات در آمریکاست و هاله اسفندیاری برای سالها مسئول بخش خاورمیانه آن بود و تریتا پارسی و دوستان وی همگی از حقوق بگیران و همکاران این موسسه بوده اند.
همکاری رودز با محافل طرفدار مماشات با رژیم و توانائی وی در نویسندگی، راه وی برای ورود و صعود به کاخ سفید در دولت اوباما را باز کرد و این یک اتفاق نبود. اگرچه همه دولت های آمریکا در سی و هفت سال گذشته بطور بی وقفه در جستجوی سازش و دوستی با رژیم ملایان بوده اند، اما دولت اوباما، مماشات با جمهوری اسلامی را به مدارج بالاتری ارتقاء داد، آنرا تئوریزه کرد و به یکی از پایه های اصلی سیاست خارجی خود تبدیل نمود. از اینرو، خبره ترین و کارکشته ترین مماشات گران را در کاخ سفید و وزارت خارجه جمع کرد. اتفاقی نیست که والری جارت، متولد شیراز، مشاور ارشد اوباما در کاخ سفید است، منشی مخصوص اوباما ایرانی است و مدیر شورای امنیت ملی کاخ سفید در مورد ایران نیز سخر نوروز زاده، کارمند سابق نایاک است.
در عمل نیز، کاخ سفید برای دوستی با رژیم ایران، خط قرمزهای اخلاقی و اصول شناخته شده سیاست خارجی آمریکا را زیر پا گذاشت. رفتاری که نه تنها مورد انتقاد مخالفان اوباما قرار گرفته است، بلکه دوستان و متحدان وی، منجمله وزیر خارجه اش کلینتون، دو وزیر دفاع پانه تا و گیتس، سفرای وی در عراق و سوریه و بالاترین مسئولین پنتاگون و کارشناسان سیاست خارجی در واشنگتن که نزدیک به دموکرات ها هستند، مشترکا سیاست های مماشات گرایانه اوباما نسبت به ایران، بی عملی و وادادگی در عراق و سوریه و سکوت در مقابل قتل عام مردم سوریه را بباد حمله گرفته و میگیرند.
یکی از شرم آورترین نمونه های سیاست مماشات گرایانه اوباما در جریان قیام سال 88 مردمی در ایران بود. در حالیکه میلیونها نفر در خیابانهای ایران علیه رژیم بپا خاسته بودند و رژیم با دد منشی آنان را سرکوب میکرد، اوباما نگران استراتژی خود برای دوستی با رژیم بود. از همین رو، سیاست سکوت و بی تفاوتی را برگزید. وی در آغاز، برای توجیه رفتار خود، قیام مردم ایران را به دعوا بین احمدی نژاد و موسوی تقیل داد و اظهار داشت که تفاوت زیادی بین احمدی نژاد و موسوی نیست و از اینرو، سکوت بهترین سیاست در مقابل تحولات ایران است.
مجله نیویورکر که در حلقه دموکرات ها قرار میگیرد، در سال 2011 گزارشی در باره اوباما منتشر کرد که در آن، یک نمونه از رفتار های اوباما در جریان قیام مردمی را بازگو میکند. در این گزارش از قول یکی از مقامات کاخ سفید گفته شده که در سال 2009، در اوج جنبش مردمی، توئیتر تصمیم داشت برنامه خود را به روز کند. این امر باعث قطع موقت توئیتر در ایران میشد. یکی از مسئولین وزارت خارجه که عمق سیاست های مماشات گرایانه اوباما را بخوبی درک نکرده بود، ضمن تماس با توئیتر از آنان خواست که به روز کردن برنامه را به بعد موکول کنند زیرا تظاهرکنندگان در ایران از این برنامه استفاده میکنند و قطع آن به ضرر مردم ایران است. اوباما که اقدام مسئول وزارت خارجه را دخالت در امور ایران می دید، دستور اخراج وی را داد. سرانجام با وساطت مسئولین بالای وزارتخانه، وی اخراج نشد. جالب آنجاست که به گفته نیویورکر، کاخ سفید برای توجیه رفتار خود در ظاهر میگفت که حمایت آمریکا از مردم ایران باعث میشود که رژیم تظاهرات کننده گان را آمریکائی بخواند و دست به سرکوب آنان بزند. اما مسئول کاخ سفید به نیویورکر گفت که در حقیقت، اوباما بدنبال کنار آمدان با رژیم بود و نمیخواست حتی با حمایت حداقلی از تظاهر کنندگان، رژیم آخوندی را آزرده کرده و راه سازش با آنان را مسدود کند. 
سازش هسته ای و قالب کردن آن در زرورق صلح طلبی
جالب ترین بخش از گزارش ساموئلز در مجله نیویورک تایمز به سازش هسته ای و تلاش های “بن رودز” برای فریب افکار عمومی و قالب کردن آن بعنوان صلح طلبی و جلوگیری از جنگ مربوط میشود. به گفته ساموئلز، مسئولین دولت به وی گفتند که مذاکرات پنهان و تعیین کننده با رژیم برای سازش هسته ای، از تابستان 2012 یعنی در زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد و در کشور عمان شروع شد، مسئله ای که قبلا نیز توسط جیک سولیوان مشاور ارشد کلینتون و مسئول تیم آمریکائی در این مذاکرات و همچنین دیگر مقامات آمریکائی مورد تأیید قرار گرفته بود. به گفته ساموئلز, مسئولین سابق کاخ سفید به وی گفتند که سه ماه قبل از ریاست جمهوری روحانی، آمریکا چهارچوب اصلی پیشنهاد خود برای سازش هسته ای را در عمان به رژیم داد، پیشنهادی که پایه مذاکرات بعدی قرار گرفت و سه سال بعد بعنوان برجام از طرف کشورهای 1+5 امضاء شد. ساموئلز با استناد به اظهارات مقامات سابق کاخ سفید نتیجه میگیرد که سازش هسته ای، محصول توافق آمریکا با نمایندگان خامنه ای در عمان بود و ربطی به ریاست جمهوری روحانی نداشت.
علی خامنه ای نیز سال گذشته در سخنرانی دوم تیرماه 94 به شروع مذاکرات پنهان برای توافق هسته ای اشاره کرد و گفت: "موضوع مذاکره با آمریکایی‌ها مربوط به زمان دولت قبل است و به فرستادن واسطه به تهران برای درخواست مذاکره مربوط می‌شود. در آن زمان، یک نفر از محترمین منطقه به عنوان واسطه به دیدار ما آمد و به صراحت گفت رئیس‌جمهور آمریکا از او خواهش کرده که به تهران بیاید و درخواست آمریکایی‌ها برای مذاکره را مطرح کند آمریکایی‌ها به این واسطه گفته بودند می‌خواهیم ضمن شناخت ایران به عنوان قدرت هسته‌ای، (قبول غنی سازی در ایران) مسئله‌ی هسته‌ای را حل و فصل کنیم وتحریم‌ها را ظرف ۶ماه برداریم البته ما به آن واسطه گفتیم به آمریکایی‌ها و حرفهایشان اطمینانی نداریم، اما با اصرار آن واسطه، قبول کردیم که این مسئله را یک بار دیگر امتحان کنیم و مذاکرات شروع شد."
در حقیقت، وظیفه ظریف و روحانی، حل جزئیات سازش و کسب بیشترین امتیاز در چهارچوب توافقی بود که قبلا انجام شده بود. اما، در چهارچوب این طرح، اوباما امتیازات زیادی به رژیم میداد که با مواضع علنی وی و نظر کارشناسان سیاست خارجی آمریکا متفاوت بود و احتمالا افکار عمومی نیز آنرا به سختی می پذیرفت، منجمله اعطای حق غنی سازی، حفظ بخشی از تأسیسات هسته ای و توانائی رژیم برای افزایش برنامه هسته ای و غنی سازی در یک دوره 10 تا 15 ساله.
“بن رودز” و تیم زیر دست وی در کاخ سفید برای راضی کردن افکار عمومی و جلوگیری از مخالفت کنگره با این توافق و توجیه امتیازاتی که اوباما به رژیم میداد، یک کارزار وسیع تبلیغی، رسانه ای و سیاسی براه انداختند و همه متحدان سیاسی کاخ سفید و در رأس آن لابی طرفدار مماشات و همچنین لشگری از خبرنگاران و کارشناسان را برای پیشبرد این کارزار بسیج کردند. نایاک به رهبری تریتا پارسی نقش ویژه ای در این کارزار داشت. این گزارشی است که سال قبل در مورد یکی از کنفرانس های تلفنی تیم “بن رودز” با نزدیک به 100 گروه که عموما متحدان نایاک هستند منتشر شد و کارزار آنها برای توجیه افکار عمومی و لابی در کنگره را توضیح میدهد.
به گفته ساموئلز، تیم “بن رودز” ، با کنترل فضای مجازی و رسانه ای، خط تبلیغی مورد نظر کاخ سفید برای جاانداختن توافق را شروع کرد. کارزاری که از دو تم اصلی تشکیل شده بود، نخست، معرفی سازش با رژیم بعنوان گزینه صلح طلبی و گامی برای جلوگیری از جنگ و در نتیجه، معرفی منتقدان توافق و کسانی که مخالف دادن امتیازات غیرموجه به رژیم بودند، بعنوان مخالفان دیپلماسی و طرفداران جنگ. پایه دیگر کارزار تبلیغی“بن رودز” این بود که سازش هسته ای با رژیم را میوه توافق با حسن روحانی، نماینده بخش معتدل و اصلاح طلب رژیم جلوه میداد تا بدین ترتیب، افکار عمومی آنرا راحت تر بپذیرند و مخالفان آمریکائی سازش هسته ای نیز همطراز تند روهای ایران معرفی شوند. درحالیکه توافق هسته ای، نتیجه ریاست جمهوری روحانی نبود و چهارچوب توافق، در سال 2012 در عمان مورد قبول آمریکا و نمایندگان خامنه ای قرار گرفته بود.
اگر به این ویدئوی (1)تبلیغی نایاک برای جذب نیرو و لابی در کنگره که در ماههای قبل از سازش هسته ای منتشر شد نگاه کنیم، محور های کارزار تبلیغی “بن رودز” یعنی معرفی سازش هسته ای بعنوان صلح طلبی، معرفی منتقدان سازش بعنوان جنگ طلب و هم جبهه نتانیاهو و برجسته کردن نقش روحانی در توافق هسته ای را بخوبی مشاهده میکنیم. این گزارش مستند (2)ویدئوئی نیز سال گذشته توسط فوروم ایرانیان منتشر شد که کارزار تبلیغی نایاک و متحدانش در کاخ سفید برای جاانداختن سازش هسته ای را توضیح میدهد.
“بن رودز” در گفتگو با ساموئلز خبرنگار نیویورک تایمز، از اینکه با کارزار تبلیغی پنهان خود موفق شده است تا فضای مجازی و رسانه ای را در کنترل بگیرد تا استدلالات مورد نظر کاخ سفید جابیفتد و ازاینکه توانسته است سازش هسته ای را در زرورق صلح طلبی پیچیده و آنرا با چاشنی روحانی و اصلاح طلبان ایرانی، نزد افکار عمومی جا بیندازد، اظهار شعف کرده است. وی که جامعه رسانه ای و کارشناسان سیاست خارجی را عموما احمق معرفی میکند، از اینکه توانشته با شیادی و عوامفریبی خط کاخ سفید را جلو ببرد، احساس پیروزی میکند.
در پایان باید گفت که تجریه سه دهه گذشته و بویژه هشت سال ریاست جمهوری اوباما بخوبی نشان میدهد که مماشات با رژیم حاکم بر ایران نه تنها به ضرر منافع مردم ایران و صلح و ثبات در خاورمیانه و در تضاد با منافع استراتژیک غرب و ایالات متحده است، بلکه، نزدیک شدن به این رژیم و تلاش برای دوستی با آن، بقدری زننده و انزجار برانگیز است که برای پیشبرد آن، باید افکار عمومی را فریب داد و برای توجیه آن، از دکان صلح طلبی استفاده کرد. امری که “بن رودز” در آن استاد شده است و نایاک به رهبری تریتا پارسی آنرا به کمال رسانده است.